به "یک پارس" خوش آمدید.

کاربران تگ شده

صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45
  1. #1
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض چرا خداوند را منتظر می گذاریم؟

    تبلیغات



    خداوند بر اثر توبه بنده اش خوشحال تر است از کسی که عقیم بوده، بچه دار شده و از کسی که گمشده خویش را یافته و از تشنه ای که به آب رسیده است


    خداوند متعال یگانه خدای خوب و مهربان ما رحمت و عطوفتش به قدری است که نه تنها این همه نعمت بی حد و شمار به بندگانش ارزانی داشته است بلکه مرتب به آن ها پاداش و جایزه هم می دهد حال اگر این بنده کسی باشد آلوده به کثافات گناهان و و منفور همنوعانش باز برای پرودگار دارای ارزش است و به او می گوید که به سمتش بازگردد هر چند این بی ارزش بودن برای اطرافیان نتیجه چیزی جز گناه و نادیده گرفتن اوامر الهی نیست . برای هر کدام از ما ممکن است در این شرایط قرار گرفته باشیم که دیگران ما را با دیده تحقیر بنگرند و یا به هر دلیلی عزّتمان را از دست داده باشیم خدا وکیلی در این روزهای تلخ چگونه دوام آوردیم؟ چه کسی ما را یاری و دلداری داد ؟آیا جز آغوش گشوده خداوند پناه دیگری هم داشتیم؟ چه کسی غم ما را زدود و قلبمان را محکم گرداند؟
    خداوند متعال این همه به من و شما فرصت می دهد که برگردیم ، که ناامید نباشیم و آگاه باشیم که محبت خدایی محبتی از جنس دیگر است و نباید هرگز ناامید شد خداوند آغوش می گشاید بر ما منت می گذراد و می پذیردمان و به خاطر این لطف بی نهایت پاداش بی بدیلی را هم برای ما در نظر می گیرد و می گوید نه تنها دوستتان دارم، رستگاریتان را هم تضمین می کنم .

    تشویق به توبه

    قرآن کریم در آیات متعددی مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده است:
    1. «اَلَم یعلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ یقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِهِ وَ یأخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛ آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند توبه پذیر مهربان است؟» (1)
    ای مؤمنان خالصانه توبه کنید: « یا أیهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ وَ یدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ؛ای کسانی که ایمان آورده اید! به سوی خدا توبه کنید! توبه ای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند


    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: « اللهُ أَفرَحُ بِتَوبَةِ عَبدِهِ مِنَ العَقِیمِ الْوَالِدِ وَ مِنَ الضَّالِ الواجِدِ وَ مِنَ الظَّمانِ الوارِدِ؛خداوند بر اثر توبه بنده اش خوشحال تر است از کسی که عقیم بوده، بچه دار شده و از کسی که گمشده خویش را یافته و از تشنه ای که به آب رسیده است (2) 2. خداوند در قرآن می فرماید: « قُل یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِم لاتَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یغفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُم وَ أَسلِمُوا لَهُ مِن قَبلِ أن یأتِیکُم العَذابُ ثُمَّ لاتُنصَرُونَ؛بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد، به درستی که خداوند بخشنده مهربان است. و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید.» (3)
    در واقع این ندای الهی همیشه در گوش بندگان است که:
    هر چه که هستی بیا گر چه که پستی بیا
    توبه شکستی بیا دوست نظر می کند
    نیمه شب خلوت است مظهر هر رأفت است
    عاشق شوریده را دوست نظر می کند
    ای شده غرق گناه خواب گران تا به کی
    چاره ی درد تو را دیده تر می کند
    3. در آیه دیگر می فرماید: « وَ هُوَ الَّذی یقبَلُ التَّوبةَعَن عِبادِهِ وَ یعفُوا عَنِ السَّیئاتِ وَ یعلَمُ ما تَفعَلُونَ ؛او (خدا) کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و گناهان را می بخشد و آنچه را انجام می دهید، می داند.» (4)
    نکته قابل دقت این است که در واقع، خداوند می فرماید: با اینکه از تمام اسرار زندگی و رفتارهای پشت پرده شما اطلاع دارم و لحظه به لحظه اعمال شما را زیر نظر داشته ام، با این حال توبه شما را می پذیرم.

    وجوب توبه


    قرآن کریم تنها به ترغیب و تشویق اکتفا نکرده، بلکه در مواردی دستور اکید وجوبی بر لزوم توبه داده است که حتی وجوب آن فوری و بدون تأخیر است؛ منتها بحثی مطرح است که آیا وجوب فوری توبه شرعی و مولوی است و یا عقلی و ارشادی؟
    تفصیل این بحث از حوصله یک مقاله خارج است، فقط اشاره کنیم که از آنجا که توبه لطف و رحمتی است از سر امتنان، اگر وجوب آن شرعی باشد، با این امتنان نمی سازد؛ چرا که در صورت عدم توبه، دو مجازات متوجه عاصی می شود: یکی به خاطر اصل گناه و دیگری به خاطر تأخیر و نافرمانی توبه.
    بنابراین آنچه مناسب به نظر می رسد این است که وجوب آن را عقلی بدانیم و دستورات قرآن را نیز از باب ارشاد و تأکید بر فرمان عقل به حساب آوریم. به نمونه هایی از دستورات اکید قرآن در این زمینه توجه فرمایید.
    1.همه به سوی خدا برگردید:« وَ تُوبُواإَلی اللهِ جَمِیعاً أَیهَا المُؤمِنونَ لَعَلَّکُمْ تُفلِحُونَ ؛ و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان تا رستگار شوید.» (5)
    در این آیه در کنار خطاب شفقت آیه أیهَا المُؤمِنُونَ و بیان ثمره مهم توبه که رستگاری ابدی است؛ فرمان صریح وجوبی بر انجام توبه داده است.
    2. ای مؤمنان خالصانه توبه کنید: « یا أیهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ وَ یدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ؛ ایکسانی که ایمان آورده اید! به سوی خدا توبه کنید! توبه ای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند.» (6) این آیه صریحاً به صورت امر وجوبی بر همه مؤمنان توبه خالصانه را واجب و لازم شمرده است.
    از امام صادق علیه السلام نقل شده است: وقتی که آیه « وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ؛و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند، به یاد خدا افتاده، پس برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند. و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد

    تأخیر توبه

    کار شیطان، باز شدن درِ توبه به روی بندگان، در واقع باز شدن باب رحمت است که زمینه پاکسازی روح و نادیده گرفتن گذشته سیاه بندگان را فراهم میکند و به این وسیله، گناهان قبلی که با وسوسه شیطانی انجام گرفته، نابود خواهد شد.
    اینجاست که شیطان وقتی نقشه های قبلی خویش را نقش بر آب می بیند، دست به حیله جدیدی میزند که عبارت از تأخیر توبه و تسویف و امروز و فردا کردن آن است.
    از امام صادق علیه السلام نقل شده است: وقتی که آیه « وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ؛ و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند، به یاد خدا افتاده، پس برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند. و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد.» (7) نازل شد، ابلیس بالای کوهی در مکه رفت و با صدای بلند فریاد کشید و سران لشکرش را جمع کرد.
    گفتند: ای آقای ما! چه شده است که ما را فرا خواندی؟ گفت: این آیه نازل شده (آیه ای که پشت مرا می لرزاند و مایه نجات بشر است.) چه کسی میتواند با آن مقابله کند؟
    یکی از شیاطین بزرگ گفت: من می توانم، نفشه ام چنین است و چنان. ابلیس طرح او را نپسندید. دیگری برخاست طرح دیگری داد که آن هم مقبول نیفتاد.
    در اینجا «وسواس خنّاس» برخاست و گفت: من از عهده آن برمی آیم .
    ابلیس گفت: از چه راه؟
    گفت: آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم میکنم تا آلوده گناه شوند و هنگامی که گناه کردند، توبه را از یادشان می برم.
    ابلیس گفت: تو می توانی از عهده کار برآیی و این مأموریت را تا دامنه قیامت به او سپرد.» (8)
    در مقابل، رهبران دینی دستور داده اند که توبه را تأخیر نیاندازید و فوراً به آن اقدام کنید؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یا بنَ مَسْعُودٍ لاتَقَدَّمِ الذَّنبَ وَ لاتُؤَخِّرِ التَّوبَةَ؛ ای پسر مسعود! گناه را مقدّم ندار [و گناه نکن و اگر گناهی سرزد] توبه را به تأخیر نینداز!» (9)

    پی نوشت ها :
    1) توبه/آیه104
    2) میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 1، ص 338، ح 2124
    3) زمر/ 53 و 54
    4) شوری/ 25
    5) نور/ 31

    6) تحریم/ 8
    7) آل عمران/ 135
    8) المیزان، علامه طباطبائی، ج 20، ص 557؛ تفسیر نمونه، ج 27، ص 475ـ 476
    9) میزان الحکمه ،محمدی ری شهری ، ج 1، ص 344، ح 2175
    فرآوری : محمدی
    بخش قرآن تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  2. #2
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    شکل های مختلفی از عذاب های الهی


    در نظام هستی هر کنش در حوزه های مختلف تأثیرگذار بوده و آثار و پیامدهای چندی را به دنبال دارد و در بیشتر موارد نیز بازتاب آن به خود کنشگر و عامل بر می‌گردد، ولی تبعات آن گاه فراتر از آن می‌باشد. هر چه عمل، بازتاب‌های مثبت و منفی بیشتری داشته باشد؛ به همان اندازه کیفر و پاداش شدت و ضعف می‌یابد. در نظام الهی کیفر و پاداش در دنیا و آخرت بر خلاف کیفر و پاداش در نظام تشریعی وضعی با توجه به خصوصیت عمل و کنش و مناسب آن است.



    تنگنا در زندگی


    روی گردانی از یاد خدا و ترک طاعت او ضمن آنکه عواقب سوء اخروی دارد، دارای پیامدهای سوء مادی در این دنیا نیز هست که احساس ضیق و تنگنا در زندگی از آن جمله می‌باشد: « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا»؛ « و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت». (طه: 124)
    کسی که خدا را در زندگی خود کنار بگذارد و قلبش متعلق به دنیا بشود، تنها برای آن تلاش می‌کند و به هر چه دست پیدا کند، کم یا زیاد، قانع نمی‌شود و حرص و طمع او را آرام نمی‌گذارد. هر چند چنین کسی در ظاهر دارای زندگی مرفه و با آسایشی باشد، ولی دغدغه ای درونی و خوف و حزن‌های ملازم با آن، زندگی را برایش ناگوار می‌سازد.

    کوتاهی عمر

    گاهی کوتاهی عمر به خاطر گناه و معصیت است، چنان که در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام آمده است: « کسانی که به کیفر گناهان می‌میرند، بیشتر از کسانی هستند که به عمر طبیعی از دنیا می‌روند».(بحارالانوار، ج 73، ص 363)

    نزول سختی‌های فردی

    بسیاری از گرفتاری‌ها و مصیبت‌های انسان به خاطر عملکرد سوء اوست که ناشی از جهل، غفلت، خطا و معصیت می‌باشد؛ هر چند که بسیاری از گناهان نیز مورد عفو خداوند قرار گرفته و آثار سوء آن برطرف می‌شود: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»؛ « هر مصیبتی به شما رسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده‌اید و بسیاری را نیز عفو می‌کند». (شوری: 30)
    امام علی علیه‌السلام نیز در حدیثی فرموده است: « خود را از گناهان حفظ کنید؛ زیرا هیچ بلایی و کم شدن رزق و روزی نیست، مگر بر اساس معصیت؛ حتی خراشی که بر بدن وارد می‌آید و نیز افتادن بر زمین و مصیبتی که بر انسان عارض می‌شود، به خاطر گناهی است که مرتکب می‌شود و این بیان خداوند است که می‌فرماید: هر بلا و مصیبتی که به شما می‌رسد، به سبب اعمالی است که مرتکب شده‌اید و از بسیاری از اعمال شما می‌گذرد و عفو می‌کند».(بحارلانوار، ج 73، ص 350.)
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر داشته و در نیکی‌ها با همدیگر همکاری کنند، همواره در خیر و برکت خواهند بود وگرنه برکات از آن‌ها سلب و بعضی [از اشرار] بر آن‌ها مسلط خواهند شد و یار و یاوری هم نخواهند داشت


    بلاهای عمومی

    طبق بیان قرآن، بلاها و گرفتاری‌های عمومی که جامعه به آن مبتلا می‌شود، نتیجه اعمال سوء خود افراد بوده و عقوبتی است که شاید به موجب آن به راه حق و حقیقت و طاعت و بندگی برگردند: « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ به ما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ « فساد، در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند، آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (به سوی حق) بازگردند».(روم: 41)
    گاهی ابتلائات و گرفتاری‌ها محصول گناهان جمعی و اجتماعی است که دامن تمامی اجتماع را هم در بر می‌گیرد و فساد، در گستره زمین و دریا آشکار می‌شود.

    تسلط اشرار بر جامعه


    تسلط اشرار بر زمام امور اجتماع، تاوان عدم انجام وظیفه و ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و مشکلات می‌باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: « مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر داشته و در نیکی‌ها با همدیگر همکاری کنند، همواره در خیر و برکت خواهند بود وگرنه برکات از آن‌ها سلب و بعضی [از اشرار] بر آن‌ها مسلط خواهند شد و یار و یاوری هم نخواهند داشت».(بحارالانوار، ج 100، ص 94)
    اختلافات داخلی

    اختلاف کلمه و درگیری‌های داخلی در جامعه، از جمله عقوبت‌هایی است که در ردیف عذاب‌های آسمانی قرار گرفته است: « قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اْلآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ»؛ « بگو: او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما عذابی بر شما بفرستد؛ یا به صورت دسته های پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما به وسیله دیگری بچشاند. ببین چگونه آیات گوناگون را (برای آن‌ها) بازگو می‌کنیم، شاید بفهمند (و بازگردند)».(انعام: 65)

    عذاب استیصال

    از دیگر عذاب‌های الهی این است که جوامع فاسد و ظالمی که آخرین مرحله از مهلت خویش را گذرانده‌اند، به هلاکت می‌رسند و منقرض می‌شوند و در نتیجه زمین از لوث وجودشان پاک خواهد شد: « وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رب‌ها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابًا شَدیدًا وَ عَذَّبْناها عَذابًا نُکْرًا»؛ « چه بسیار شهرها و آبادی‌ها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما به شدت به حسابشان رسیدیم و به مجازات کم نظیری گرفتار ساختیم». (طلاق: 8)
    « وَ أَنْذِرِ النّاسَ یَوْمَ یَأْتیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلی أَجَلٍ قَریبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ»؛ « و مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می‌آید، بترسان. آن روز که ظالمان می‌گویند: پروردگارا! مدت کوتاهی ما را مهلت ده تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم. (اما پاسخ می‌شنوند که مگر قبلاً سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟».(ابراهیم: 44)

    قساوت قلب

    قساوت قلب و سخت دلی، از دیگر کیفرهای الهی است که در آیات و روایات فراوانی ضمن مذمت و هشدار نسبت به آن، معلول گناهان دانسته شده است. وقتی نفس آدمی حالتی پیدا می‌کند که از مواعظ لفظی و عملی و مشاهده صحنه های عبرت آور عکس‌العمل مناسبی از خود نشان نمی‌دهد، قساوت پیدا کرده است و به دارنده این نفس، سخت دل و قسی‌القلب می‌گویند که قرآن چنین افرادی را به شدت نکوهش کرده است: « أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِْلإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ أُولئِکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ»؛ « آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نور الهی قرار گرفته (همچون کوردلان گمراه است؟) وای بر آنان که قلب‌هایی سخت در برابر ذکر خدا دارند. آن‌ها در گمراهی آشکاری هستند». (زمر: 22)
    خود فراموشی، یعنی غفلت از جایگاه خود در نظام هستی که علت اصلی آن هم فراموشی از خدا و یاد اوست. « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آن‌ها فاسقانند

    مُهر خوردن قلب

    گناه، آثار سویی روی حس تشخیص و درک و دید انسان گذاشته، سلامت فکر را به تدریج از وی می‌گیرد و هر قدر در این راه پیش می‌رود، پرده های غفلت و بی خبری بر دل و چشم و گوش مستحکم‌تر شده، سرانجام کار آدمی به جاهایی می‌رسد که چشم دارد، ولی گویا نمی‌بیند؛ گوش دارد، ولی نمی‌شنود و دریچه روح او به همه حقایق و درک آن بسته می‌شود؛ به طوری که هیچ گونه انعطافی در قبال حق و حقیقت نخواهد داشت.« وَ ما یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثیمٍ * إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطیرُ اْلأَوَّلینَ * کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ * کَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»؛ « تنها کسی آن را انکار می‌کند که متجاوز و گنه‌کار است، (همان کسی که) وقتی آیات ما بر او خوانده می‌شود، می‌گوید: این افسانه های پیشینیان است. چنین نیست که آن‌ها می‌پندارند؛ بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل‌هایشان نشسته است. چنین نیست که می‌پندارند؛ بلکه آن‌ها در آن روز از پروردگارشان محجوبند».(مطففین: 15 ـ 12)

    هم‌نشینی با شیطان

    خداوند شیطان را که دشمن قسم خورده انسان است، هم نشین و قرین گنه‌کار قرار می‌دهد تا پیوسته او را بر گناه تحریک کند و با وسوسه‌هایش، آمال و آرزوهای او را طولانی ساخته و دنیا و آخرتش را تباه سازد: « هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطین * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‌شوند؟ آن‌ها بر هر دروغ‌گوی گنه‌کار نازل می‌گردند».(شعراء: 222- 221)

    خود فراموشی

    وقتی آدمی از یاد حق و خودشناسی غفلت ورزد و از صلاح مهجور شود، دچار کیفری به نام خود فراموشی خواهد شد. خود فراموشی، یعنی غفلت و سرگرم شدن به دنیا و تمتعات آن، نتیجه و پیامد فسق است. خود فراموشی، یعنی غفلت از جایگاه خود در نظام هستی که علت اصلی آن هم فراموشی از خدا و یاد اوست. « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ « و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آن‌ها فاسقانند». (حشر: 19)
    زهرا رضاییان
    بخش قرآن تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  3. #3
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    نزول باران به تفسیر امام سجاد علیه السلام


    هیچ فكر كرده‏اید كه اگر جاذبه زمین نبود در یك چشم بر هم زدن همه ما و همه خانه‏هاى ما و وسائل زندگیمان بر اثر حركت دورانى زمین به فضا پرتاب و در آنجا سرگردان مى‏شد؟! تعبیر به "فراش"(بستر استراحت) در این آیه چه تعبیر زیبایى است، فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بردارد بلكه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است.



    یاد نعمت‏هاى الهى راه دعوت به عبادت


    الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره22)
    آن (خداوندى) كه زمین را براى شما فرشى (گسترده) و آسمان را بنایى (افراشته) قرار داد و از آسمان، آبى فرو فرستاد و به آن از میوه‏ها، روزى براى شما بیرون آورد، پس براى خداوند شریك و همتایى قرار ندهید با آنكه خودتان مى‏دانید (كه هیچ یك از شركا و بت‏ها، نه شما را آفریده‏اند و نه روزى مى‏دهند و اینها فقط كار خداست)
    در این آیه خداوند به نعمت‏هاى متعدّدى اشاره مى‏كند كه هر كدام از آنها سرچشمه‏ى چند نعمت دیگر است. مثلًا فراش بودن زمین، اشاره به نعمت‏هاى فراوان دیگرى است. همچون سخت بودن كوه‏ها و نرم بودن خاك دشت‏ها، فاصله زمین تا خورشید، درجه حرارت و دما و هواى آن، وجود رودخانه‏ها، درّه‏ها، كوه‏ها، گیاهان و حركت‏هاى مختلف آن كه مجموعاً فراش بودن زمین را مهیّا كرده‏اند. چنان كه در قرآن براى زمین چند تعبیر بیان شده است، زمین هم «مهد» («الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» طه، 53) گهواره است، هم «ذلول» («هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا» ملك، 15) رام و آرام و هم «كفات» («أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً» مرسلات، 15) در برگیرنده.
    كلمه «سماء» در آیه یك بار در برابر «ارض» آمده است كه به همه‏ى قسمت بالا اشاره دارد و یك بار مراد همان قسمت نزول باران از ابرها مى‏باشد.
    فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بردارد بلكه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است


    در واقع در این آیه به قسمت دیگرى از نعمتهاى بزرگ خدا كه مى‏تواند انگیزه شكرگزارى باشد اشاره كرده، نخست از آفرینش زمین سخن مى‏گوید این مركب راهوارى كه شما را بر پشت خود سوار كرده و با سرعت سرسام آورى در این فضا به حركات مختلف خود ادامه مى‏دهد، بى آنكه كمترین لرزشى بر وجود شما وارد كند، یكى از نعمتهاى بزرگ او است. نیروى جاذبه‏اش كه به شما اجازه حركت و استراحت و ساختن خانه و لانه و تهیه باغ ها و زراعت ها و انواع وسائل زندگى مى‏دهد، نعمت دیگرى است، هیچ فكر كرده‏اید كه اگر جاذبه زمین نبود در یك چشم بر هم زدن همه ما و همه خانه‏هاى ما و وسائل زندگیمان بر اثر حركت دورانى زمین به فضا پرتاب و در آنجا سرگردان مى‏شد؟! تعبیر به" فراش" (بستر استراحت) در این آیه چه تعبیر زیبایى است، فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بردارد بلكه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است.
    چهارمین پیشواى شیعیان جهان امام سجاد (علیه السلام) در بیان شیوایش این حقیقت را در تفسیر همین آیه تشریح فرموده است:

    "خداوند زمین را مناسب طبع شما قرار داد و موافق جسم شما، آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش بسوزید، و زیاد سرد نیافرید تا منجمد شوید، آن را آن قدر معطر و زننده قرار نداد تا بوى تند آن به مغز شما آسیب رساند و آن را بدبو نیافرید تا مایه هلاكت شما گردد، آن را همچون آب قرار نداد كه در آن غرق شوید و نیز چنان سفت و محكم نیافرید تا بتوانید در آن خانه و مسكن بسازید و مردگان را (كه وجودشان در سطح زمین مایه هزار گونه ناراحتى است) در آن دفن كنید، آرى خداوند این گونه زمین را بستر استراحت شما قرار داد" (نور الثقلین جلد اول- صفحه 41)
    سپس به نعمت آسمان مى‏پردازد و مى‏گوید: " آسمان را همچون سقفى بر بالاى سر شما قرار داد."(وَ السَّماءَ بِناءً)
    كلمه" بناء" با توجه به كلمه" علیكم" بیانگر آنست كه آسمان بر بالاى سر شما بنا شده است، طبعا همچون سقف، این معنى به صورت صریحترى در جاى دیگر قرآن آمده است وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً:" ما آسمان را سقف محفوظى قرار دادیم."(انبیاء- 32)
    شاید این تعبیر براى بعضى از كسانى كه به وضع ساختمان آسمان و زمین از نظر هیئت امروز آشنا هستند عجیب بیاید كه این سقف چگونه است و كجاست؟
    آیا این تعبیر، فرضیه هیئت بطلمیوس را مبنی بر قرار گرفتن افلاك به روى هم همچون طبقات پوست پیاز در خاطره‏ها تداعى نمى‏كند؟ ولى با توجه به توضیح زیر مطلب كاملا روشن مى‏شود:
    كلمه "سماء" در قرآن به معانى مختلفى آمده است، یكى از آنها كه در این آیه به آن اشاره شده است همان جو زمین است، یعنى قشر هواى متراكمى كه دور تا دور كره زمین را پوشانده، و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن، چند صد كیلومتر است.
    اگر به نقش اساسى و حیاتى، این قشر ضخیم هوا، كه زمین را از هر سو احاطه كرده است بیندیشیم خواهیم دانست كه تا چه حد این سقف، محكم و براى حفاظت انسانها مؤثر است.
    امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر این آیه راجع به نزول باران از آسمان بیان جالبى فرموده اند: " خداوند باران را از آسمان نازل مى‏كند تا به تمام قله‏هاى كوه‏ها، تپه‏ها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سیراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى- گاهى به صورت دانه‏هاى درشت و گاهى قطره‏هاى كوچكتر- قرار داد، تا كاملا در زمین فرو رود، و سیراب گردد، و آن را به صورت سیلابى نفرستاد تا زمینها و درختان و مزارع و میوه‏هاى شما را بشوید و ویران كند


    این قشر مخصوص هوا كه همچون سقفى بلورین، اطراف ما را احاطه كرده در عین اینكه مانع از تابش نور آفتاب (این اشعه حیاتبخش و زندگى آفرین) نیست بقدرى محكم و مقاوم است كه از یك سد پولادین كه چندین متر ضخامت داشته باشد نیز محكمتر است! اگر این سقف نبود، زمین دائما در معرض رگبار سنگهاى پراكنده آسمانى بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب مى‏شد ولى این قشر فشرده چند صد كیلومترى تقریبا تمام سنگهاى آسمانى را قبل از سقوط به سطح زمین مى‏سوزاند و نابود مى‏كند و تنها تعداد بسیار كمى مى‏توانند از آن عبور كرده و به عنوان یك زنگ خطر براى زمینیان به گوشه‏اى پرتاب شوند، و این تعداد كم هرگز نتوانسته است آرامش را بر هم زند. از جمله شواهدى كه نشان مى‏دهد یكى از معانى آسمان همین" جو زمین" است حدیثى است كه از پیشواى بزرگ ما امام صادق (علیه السلام) درباره رنگ آسمان نقل شده است آنجا كه به مفضل مى‏فرماید:
    " اى مفضل در رنگ آسمان بیاندیش كه خدا آن را این چنین آبى آفریده كه موافقترین رنگها براى چشم انسان است و حتى نظر كردن به آن دیده را تقویت مى‏كند" (توحید مفضل)
    امروز این را همه مى‏دانیم كه رنگ آبى آسمان چیزى جز رنگ هواى متراكم شده اطراف زمین نیست، بنا بر این منظور از آسمان در این حدیث همان جو زمین است.
    در آیه 79 سوره نحل مى‏خوانیم أَ لَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ مُسَخَّراتٍ فِی جَوِّ السَّماءِ:" آیا آنها به پرندگانى كه در دل آسمان تسخیر شده‏اند نگاه نكردند"؟
    بعد از آن به نعمت باران پرداخته مى‏گوید:" و از آسمان آبى نازل كرد" (وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً).
    اما چه آبى؟ حیاتبخش، و زندگى آفرین، و مایه همه آبادیها و شالوده همه نعمتهاى مادى.
    جمله و أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بار دیگر این حقیقت را تاكید مى‏كند كه منظور از" سماء" در اینجا همان جو زمین است، زیرا مى‏دانیم باران از ابرها و ابرها از تراكم بخارهایى كه در جو زمین پراكنده‏اند به وجود مى‏آیند.

    " امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر این آیه راجع به نزول باران از آسمان بیان جالبى فرموده اند: " خداوند باران را از آسمان نازل مى‏كند تا به تمام قله‏هاى كوه‏ها، تپه‏ها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سیراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى- گاهى به صورت دانه‏هاى درشت و گاهى قطره‏هاى كوچكتر- قرار داد، تا كاملا در زمین فرو رود، و سیراب گردد، و آن را به صورت سیلابى نفرستاد تا زمینها و درختان و مزارع و میوه‏هاى شما را بشوید و ویران كند" (تفسیر نور الثقلین ج اول ص 41)
    قرآن سپس به انواع میوه‏هایى كه از بركت باران و روزی هایى كه نصیب انسانها مى‏شود اشاره كرده چنین مى‏گوید:" خداوند بوسیله باران، میوه‏هایى را به عنوان روزى شما از زمین خارج ساخت" (فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ).
    این برنامه الهى كه از یك سو، رحمت وسیع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى‏كند و از سوى دیگر بیانگر قدرت او است كه چگونه از آب بى‏رنگ صد هزاران رنگ از میوه‏ها و دانه‏هاى غذایى با خواص متفاوت براى انسانها، و همچنین جانداران دیگر، آفریده، یكى از زنده‏ترین دلائل وجود او است لذا بلافاصله اضافه مى‏كند:" اكنون كه چنین است براى خدا شریكهایى قرار ندهید در حالى كه مى‏دانید" (فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
    آرى همه شما مى‏دانید كه این بتها و شركاى ساختگى، نه شما را آفریده‏اند و نه روزى مى‏دهند، و نه كمترین مواهب شما از ناحیه آنها است، پس چگونه آنها را شبیه خدا مى‏دانید.
    دلیل واجب بودن عبادت شما، لطف اوست كه زمین و آسمان و باران و گیاهان را براى روزى شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ» «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ»

    پیام‏های آیه:

    1ـ یاد نعمت‏هاى الهى از بهترین راههاى دعوت به عبادت است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ»
    2ـ از بهترین راههاى خداشناسى، استفاده كردن از نعمت‏هاى در دسترس است.
    «جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً»
    3ـ در نظام آفرینش، هماهنگى كامل به چشم مى‏خورد. هماهنگى میان زمین، آسمان، باران، گیاهان، میوه‏ها و انسان. (برهان نظم)«جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ»
    4ـ آفریده‏ها هر كدام براى هدفى خلق شده‏اند.«رِزْقاً لَكُمْ» باران براى رشد و ثمر دادن میوه‏ها، «فَأَخْرَجَ بِهِ» و میوه‏ها براى روزى انسان. «رِزْقاً لَكُمْ»
    5ـ زمین و باران وسیله هستند، رویش گیاهان و میوه‏ها بدست خداست. «فَأَخْرَجَ»
    6ـ نظم و هماهنگى دستگاه آفرینش، نشانه‏ى توحید است، پس شما هم یكتا پرست باشید. «فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً»
    7ـ ریشه‏ى خداپرستى در فطرت و و جدان همه مردم است.«وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
    آفرینش زمین و آسمان و باران و میوه‏ها و روزى انسان، پرتوى از ربوبیّت خداوند است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ» «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ»
    9ـ همه‏ى انسان‏ها، حقّ بهره‏بردارى و تصرف در زمین را دارند. (در آیه «لَكُمُ» تكرار شده است)
    10 ـ دلیل واجب بودن عبادت شما، لطف اوست كه زمین و آسمان و باران و گیاهان را براى روزى شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ» «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ»
    11ـ خداوند بر اسباب طبیعى حاكم است. «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ»
    12ـ پندار شریك براى خداوند، از جهل است. «فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
    آمنه اسفندیاری
    بخش قرآن تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  4. #4
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    دوست داری به باطن قرآن برسی؟


    ینْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لَا یمُوتَ حَتَّی یتَعَلَّمَ الْقُرْءَانَ أَوْ یکونَ فِی تَعْلِیمِهِ. » ؛ «برای مؤمن سزاوار است که از دنیا نرود مگر آنکه قرآن را یاد گرفته باشد، و یا در حال یاد گرفتن (و یا یاد دادن) آن بوده باشد.»


    اصولا مطالعه امری پسندیده است و بسیار نافع و ارزشمند و کسی که در زندگی خود به این مورد بی توجه باشد در غفلت خواهد زیست و جاهلانه خواهد مرد . اما مطالعه هم به نوبه ی خود دارای مراتب و انواعی است که این امر را ارزشمند و یا فاقد ارزش می کند ، در مطالعه باید حواسمان باشد که چه می خوانیم خواندن هر مطلبی جایز نیست و باید هدفدار و ارزشی مطالعه کرد و سعی کنیم در راستای مهمترین مسائل زندگی بشری مطالعه کرد با مشورت باید بهترین و مطمئن ترین کتاب ها را برگزید و دغدغه هدایت داشت .
    برای قدم اول در مطالعه بهتر است با یک شخص امین و درستکار و عالم و زاهد مشورت کرده تا بهترین کتاب متناسب به احوالات ماست سفارش کند .
    ما پذیرفته ایم که ائمه عظیم الشأن ما آگاهترین و عادلترین افراد هستند اگر به روایات ایشان رجوع کنیم که بدانیم چه باید بخوانیم به یک جواب بیشتر نمی رسیم :قرآن،قرآن،قرآن.

    عظمت قرآن در نگاه ائمه اطهار

    کلینی با سند خود روایت می کند از سُفیان بن عُیینه از زُهری که گفت: حضرت علی بن الحسین علیه السّلام گفتند:لَوْ مَاتَ مَنْ بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ یکونَ الْقُرْءَانُ مَعِی ؛ «اگر آنچه از مردمانی که در میان مشرق تا مغرب جهان هستند بمیرند (ومن تک و تنها، و بدون یک انیس و مونس زنده بمانم) ابداً برای من وحشت و هراسی رخ نمی دهد، بعد از آنکه قرآن با من است.»
    قرآن کتابی است عمیق، دارای درجات و مراتب هر کس بقدر فهم خود از آن توشه می گیرد. و در عین آنکه ظاهرش قابل ادراک برای عموم است، باطنش دارای منازل و مراحلی است که هر کس تا منزلی و تا مرحله‌ای پیش می رود؛ و از آنجا به بعد دیگر نمی تواند به منازل بالاتر قرآن دست یابد؛ و معانی عمیقهو بوطن آنرا بفهمد


    «وَ کانَ عَلَیهِ السَّلَامُ إذَا قرَأَ مَـلِک یوْمِ الدِّینِ، یکرِّرُهَا حَتَّی کادَ أَنْ یمُوتَ.» [1] ؛ «و عادت او اینطور بود که چون مَـلِک یوْمِ الدِّینِ را می خواند، آن را تکرار می نمود تا به حدّی که نزدیک بود بمیرد و جانش از قالب برون رود.» انسان با قرآن، غنی است. چون حقّ است، و بدون آن فقیر است. گر چه تمام کتابخانه‌های دنیا را دیده باشد و کتاب ها را مطالعه نموده باشد، در عین حال فقیر است. زیرا که از علوم سطحی و توهمی تجاوز نکرده و به علوم حقیقی و وجدانی دست نیازیده است.
    کلینی با سند خود روایت می کند از معاویه بن عمّار که: حضرت صادق علیه السّلام به من گفتند:
    «مَنْ قَرَأَ الْقُرْءَانَ فهُوَ غَنِی، وَ لَا فقْرَ بَعْدَهُ. وَ إلَّا مَا بهِ غِنی.» [2] ؛ «کسی که قرآن را قرائت کند، او سرمایه دار و غنی و بی نیاز است، بطوری که دیگر فقری را به دنبال ندارد. و گرنه غنا و بی نیازی برای وی نیست.»
    قرآن کتابی است عمیق، دارای درجات و مراتب هر کس بقدر فهم خود از آن توشه می گیرد. و در عین آنکه ظاهرش قابل ادراک برای عموم است، باطنش دارای منازل و مراحلی است که هر کس تا منزلی و تا مرحله‌ای پیش می رود؛ و از آنجا به بعد دیگر نمی تواند به منازل بالاتر قرآن دست یابد؛ و معانی عمیقهو بوطن آنرا بفهمد.
    و علاوه فهم باطن و حقیقت قرآن احتیاج به تزکیه و طهارت دارد. آنطور نیست که فقط با مطالعه بتوان به حقیقت و عمق قرآن رسید.
    «فلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ * وَ إِنَّهُو لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ * إِنَّهُو لَقُرْءَانٌ کرِیمٌ * فِی کتَـبٍ مَّکنُونٍ * لَّا یمَسُّهُو إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ * تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ.» [3] ؛«پس سوگند أکید یاد می کنم به محلّ ها و مکان های نزول و سقوط ستارگان (یا آیات قرآن، و یا حرکت و مواجهه اولیای مقرّب خداوند در برابر حضرت حقّ) و این قسمی است که اگر بدانید، بسیار عظیم است؛ که حقّاً و حتماً این کتابی است خواندنی و گرامی و رفیع المنزله و بلند پایه، که در کتاب پنهان و لوح محفوظ سرّ حقّ می باشد. و کسی نمی تواند به آن برسد و آنرا مسّ کند مگر پاکیزه شدگان و طهارت یافتگان،و از سوی پروردگاری که پرورنده و آفریننده عالمین است نازل گردیده است.»
    بنابراینکسی که می خواهد به حقیقت قرآن و معانی عمیق و اسرار باطنی آن برسد، باید به حقیقت طهارت مطلق رسیده باشد. به تبعیت از قرآن، و پیروی از روش آن حرکت کرده، از عالم نفس امّاره عبور نموده، دیدگانش به جمال حضرت ازلی افتاده،و به مقام توحید مطلق واصل شده باشد.
    یعنی خود قرآن و عمل به آن، رفته رفته و درجه به درجه او را بالا برده و به اعلی درجه فائز گردانیده است.

    علم به قرآن موجب عمل، و آن عمل موجب علم بیشتر، و آن علم بیشتر مورث عمل بالاتر، و آن عمل بالاتر مورث علم عالیتر؛ همینطور هر یک از مراتب علم و عمل در مرتبه پایین تر، مورث علم و عمل در مرتبه عالی شده؛ تا وی را به علم مطلق و عمل مطلق برسانند. یعنی علمی که لایتناهَی باشد، و عملی که طاهر محض بوده و خلوص مطلق داشته و هوی و گرایش به غیر خدا در آن مشاهده نشود.
    اینجا مقام فَناءِ فی اللَه است که برای عامل به قرآن پیدا می شود. در اینجا حقیقت کتاب الله، مشهود و ملموس و محسوس میگردد. و با چشم خدائی نظر بر کتابش می افتد. و با گوش خدائی سخنانش را می شنود. و با زبان خدائی قرآنش را می خواند. اینجا بنده دیگر ربّ نیست، و ادّعای ربوبیت ندارد. اینجا بنده است محو است در اینجا جز ذات اقدس حضرت احدیت چیزی نیست.
    قطره دریاست اگر با دریاست ور نه قطره ، قطره و دریا دریاست
    این مقام اختصاص به مقرّبان درگاه حقّ، و روندگان واصل، و سوختگان آشفته و شوریده دارد. و گرنه سایر مردم، هرکس به اندازه فهم و قدرت عقل، و همچنین به مقدار تقوی و طهارتی را که حاصل کرده است؛ به همان مقدار از علوم قرآن بهره برداری دارد. هر کس کسب تقوی و طهارت کند، عقلش قویتر و به درجه بهتری از قرآن رهنمائی می شود.
    درجات و مراتب آیات قرآن، و منازل بهشت
    درجات و مراتب فهم قرآن، مانند درجات ساختمان و پلّه‌های نردبانی است که وصول به هریک از آنها مستلزم عبور و گذر از درجه و پلّه قبلی است. و پلّه قبلی وسیله وصول به پلّه بالاتر، است.
    کلَینی با إسناد خود، از جابر، از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت می کند که آن حضرت گفتند:
    «یجیءُ الْقُرْءَانُ یوْمَ الْقِیمَه فِی أَحْسَنِ مَنْظُورٍ إلَیهِ صُورَه، فیمُرُّ بِالْمُسْلِمِینَ فیقُولُونَ: هَذَا الرَّجُلُ مِنَّا؛ فَیجَاوِزُهُمْ إلَی النَّبِیینَ، فَیقُولُونَ: هُوَ مِنَّا؛ فَیجَاوِزُهُمْ إلَی الْمَلَئِکه الْمُقَرَّبِینَ، فَیقُولُونَ: هُوَ مِنَّا؛ حَتَّی ینْتَهِی إلَی رَبِّ الْعِزَّه عَزَّوَجَلَّ.فَیقُولُ: یا رَبِّ! فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ؛ أَظْمَأْتُ هَوَاجِرَهُ، وَ أَسْهَرْتُ لَیلَهُ فِی دَارِ الدُّنْیا! وَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ؛ لَمْ أُظْمِی هَوَاجِرَهُ، وَ لَمْ أُسْهِرْ لَیلَهُ! فَیقُولُ تَبَارَک وَ تَعَالَی: أَدْخِلْهُمُ الْجَنَّه عَلَی مَنَازِلِهِمْ! فَیقُومُ، فَیتَّبِعُونَهُ. فَیقُولُ لِلْمُؤْمِنِ: اقْرَأْ وَ ارْقَهْ!قَالَ: فَیقْرَأُ وَ یرْقَی حَتَّی یبْلُغَ کلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ مَنْزِلَتَهُ الَّتِی هِی لَه فَینْزِلُهَا [4]
    «قرآن در روز قیامت می آید در حالی که از جهت شمائل و حسن صورت، دارای بهترین و زیباترین منظر است. آنگاه از جلوی مسلمانان عبور می کند، و آنها می گویند: این مرد از ماست!
    پس از نزد آن ها می گذرد تا به نزد پیامبران می رسد، و آن ها می گویند: این مرد از ماست!
    و سپس از نزد آنها نیز می گذرد تا به نزد فرشتگان مقرّب می رسد، و آنها می گویند: این مرد از ماست!
    و پس از آن نیز از نزد آنها می گذرد تا می رسد به پروردگار عزّوجلّ.
    در این حال می گوید: ای پروردگار من! فلان پسر فلان؛ من روزهای گرم تابستان او را به خواندن قرآن مشغول کردم، و شب های او را به خواندن قرآن به بیداری پایان دادم! (در زمانی که در دار دنیا زندگی داشت.) و امّا فلان پسر فلان؛ من هیچ یک از روزهای گرم او را به خواندن قرآن سپری ننمودم، و شب های او را به خواندن قرآن نگذراندم!
    کسی که می خواهد به حقیقت قرآن و معانی عمیق و اسرار باطنی آن برسد، باید به حقیقت طهارت مطلق رسیده باشد. به تبعیت از قرآن، و پیروی از روش آن حرکت کرده، از عالم نفس امّاره عبور نموده، دیدگانش به جمال حضرت ازلی افتاده،و به مقام توحید مطلق واصل شده باشد


    خداوند تبارک و تعالی خطاب میکند به قرآن که: اینک تو آنها را برحسب درجات و مراتبشان، در بهشت در منازل خاصّ خودشان داخل کن! در این حال قرآن بپا می خیزد، و مردم مؤمن قاری قرآن به دنبال او راه می افتند؛ و به مؤمن می گوید: بخوان و بالا برو!
    حضرت فرمودند: پس مؤمن می خواند و بالا میرود؛ تا هر کس از مؤمنینی که قرآن خوانده بود، به منزل خودش که طبق آیات قرآن برای او معین شده است میرسد. در اینصورت آن مؤمن قاری قرآن، در آن منزل فرود می آید.»
    از این روایت مبارکه بدست می آید که اوّلاً: منازل بهشت، در درجات و مراتب مختلفی قرار دارد؛ و تعدادشان بسیار است. و لاأقلّ به تعداد آیات قرآن که از شش هزار و دویست و سی و شش آیه بیشتر ذکر ننموده‌اند، بالغ می گردد.[5]
    و ثانیاً: این منازل در عرض هم نیست، بلکه در طول یکدیگر است؛ و وصول به مرتبه عالیتر، مستلزم عبور از مرتبه پایین تر آنست.
    و ثالثاً: این منازل طبق آیات قرآن ترتیب یافته، و هر کس فهم و علم و درایتش و تلاوتش از روی تدبّر در آیات قرآن بیشتر باشد، به منزل عالیتر که بالاتر و رفیعتر است میرسد. بنابراین بهشت و مراتب آن را خداوند برای عاملان به قرآن و عالمان با عمل به آن معین فرموده است.
    بنابراین بر مؤمن واجب و لازم است تا هنگامی که به حقیقت قرآن نرسیده است و از معانی باطنیه آن اطّلاع پیدا ننموده است، دست از خواندن و دقّت کردن و تدبّر و تأمّل و تفکر در آیات قرآن برندارد. و از تزکیه و طهارت نفس و عبادت موصله و عمل بر کنار نرود؛ تا آنکه مراد خود را بیابد.
    کلینی با سند خود از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت می کند که گفتند:
    «ینْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لَا یمُوتَ حَتَّی یتَعَلَّمَ الْقُرْءَانَ أَوْ یکونَ فِی تَعْلِیمِهِ. » [6]و [7] ؛ «برای مؤمن سزاوار است که از دنیا نرود مگر آنکه قرآن را یاد گرفته باشد، و یا در حال یاد گرفتن (و یا یاد دادن) آن بوده باشد.»

    پی نوشت ها :
    1- «اُصول کافی» ج 2، ص 602
    2 ـ همان مصدر، ص 605
    3ـ آیات 75 تا 0 8، از سوره 56: الواقعه
    4 ـ «اُصول کافی» ج 1، ص 601
    5- «قرآن در اسلام» طبع دارالکتب الإسلامیه ( 1391 هجری) ص 128
    6 ـ در نسخه «کافی» بدین لفظ آمده است، ولیکن در «المحجّه البیضآء» (ج 2، ص 216 ) نقلاً عن «الکافی» با لفظ فی تعلُّمه آورده است.البته این اختلاف در کم و زیاد شدن در قرآن دلالت ندارد بلکه ناشی از نحوه شمارش است.
    7 ـ «اُصول کافی» ج 2، ص 607
    فرآوری : محمدی
    بخش قرآن تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  5. #5
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    الگوی شما در زندگی کیست ؟


    دوره جوانی و نوجوانی از بهترین دوره های زندگی انسان است که در سرنوشت دنیا و آخرت او نقش تعیین کننده ای دارد .از ویژگی‌های شخصیتی این دوران الگو یابی است که همزمان با رشد و شکل گیری هویت فرد رخ می‌دهد.نوجوانان و جوانان به دنبال الگویی هستند که آن را دوست داشته باشند و می‌کوشند هویت و شخصیت خود را با هویت آن الگو هماهنگ کنند.


    کمال گرایی ریشه الگو یابی
    این میل و اشتیاق طبیعی برای داشتن قهرمان کمک خوبی است که جوان را به انتخاب الگویی مناسب فرا می‌خواند و این ریشه در کمال گرایی انسان دارد که او را از درون به حرکت وامی‌دارد تا خود را هم رنگ قهرمانان اخلاقی قرار دهد و خود را به صفات آن‌ها نزدیک کند.

    الگوی مثبت
    از نظر قرآن الگوی مثبت و خوب به جوان هویت می‌بخشد و زمینه ظهور استعدادها و توانمندی‌های فردی و اجتماعی او را فراهم می‌کند و جوان را در مسیر درست قرار می‌دهد و این هدف قرآن است.
    خداوند وجود مقدس پیامبر را به عنوان بهترین الگو و سرمشق معرفی می‌کند
    لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
    یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است (احزاب -21)

    الگوی منفی
    الگوی منفی و قبول آن جوان را بی هویت و بی شخصیت می‌کند و از درون او را بی محتوا می‌سازد و او را در مسیر نادرست قرار می‌دهد و جوان در این سنین چون می‌خواهد شخصیت پیدا کند با الگوی منفی رنگ و را می‌گیرد و دقیقاً تمام رفتار و اعمال او را عیناً تکرار می‌کند.
    ماهواره‌ها و فضای مجازی و سایبری الگویی بی محتوا و منفی را با جلوه و ظاهری فریبنده در بسته بندی‌های زیبا به عنوان الگوی مثبت و موفق به خورد جوانان مسلمان می‌دهند و سعی دارند اهداف و تعالیم قرآن و اسلام را مخدوش سازند.
    توجه بیش از حد به ظاهر ،عمل‌های جراحی زیبایی ،پوشش‌های نا مناسب و زننده و بالا بردن هیجانات جنسی،منحرف کردن اهداف متعالی به سمت اهداف پوچ و توخالی است.
    جوان موفق و سالم و پرانرژی زمانی در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرد که لحظه ای از مدار قرآن و عترت خارج نشود.

    آخر راه روشن است
    الگوی مثبت و سازنده در قرآن انسان را به مقام خلیفه الهی می‌رساند و او را مرضی خدا قرار می‌دهد ،بنده ای که خداوند به وجود او در زمین افتخار می‌کند و محبوب ذات حق تعالی می‌گردد.
    اما الگوی منفی که امروزه رسانه های پوچ غرب ارائه می‌دهد انسان را به حیوانی مبدل می‌سازد که حاضر است به خاطر پول و دنیا دست به هر نوع حرام و خلافی بزند.حال شما دوست دارید آخر راه به کجا برسید به انسانیت یا حیوانیت؟ ما فقط راه را به شما نشان می‌دهیم و انتخاب با شماست.
    اما هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا

    شرایط الگوی سالم
    هر چیز و هر کس شایسته الگو شدن را ندارد مگر الگوهایی که بر اساس ارزش‌های معنوی استوارند .اما از نظر قرآن الگو باید صالح و رشید باشد بنابراین افراد رشد نیافته،فاسد شایستگی الگو شدن را ندارند.
    وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا، و از کسی که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کرده‌ایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش زیاده‌روی است ، اطاعت مکن(کهف/28)
    اما در آیه شریفه تطهیر ،معصومان بهترین و برترین الگوها هستند زیرا از هر نوع آلودگی و پلیدی به دورند.
    و غڑ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا
    جز این نیست که همواره خدا می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمّد ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم‌السلام‌اند] برطرف نماید ، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه نگه دارد(احزاب/33)
    خداوند به زیبایی بیان می‌دارد که از کسانی که خدا هدایتشان کرده پیروی کن.
    أُولَٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ
    آنان [که در آیات گذشته به عنوان پیامبران از ایشان یاد شد] کسانی هستند که خدا هدایتشان کرد، پس به هدایت آنان اقتدا کن(انعام -90)

    نمونه الگوی قرآنی
    حضرت ابراهیم
    حضرت ابراهیم در زمانی زندگی می‌کند که همه بت پرست هستند اما او با تمام قوا سعی کرد با استدلال‌های منطقی و روش عقلانی ،مردم را از خواب غفلت بیدار کند با اینکه می‌توانست مانند آنان چون کوردلان زندگی کند.
    هنگامی که ابراهیم از شیوه استدلال ناامید شد،در روز عید که کسی در شهر نبود به بت خانه رفت و تمامی بت‌ها را شکست و نمرود به مجازات این عمل او را وارد آتش کرد و آتش به امر الهی بر او سرد گردید و ابرامیم در آن هنگام فقط شانزده سال داشت.و خداوند به پاس همه امتحانات او را به مقام امامت رساند.
    وَإِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ به کلماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ
    و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به تکالیفی [بسیار مهم] آزمایش کرد ، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید ، پروردگارش [به خاطر شایستگی او] فرمود : من تو را برای همه مردم پیشوا قرار دادم . ابراهیم گفت : و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین] . [پروردگار] فرمود : پیمان من [که امامت و پیشوایی است] به ستمکاران نمی‌رسد(بقره/124)
    حضرت یوسف
    عفت و پاکدامنی حضرت یوسف علیه‌السلام زمانی که زیبایی او زبانزد همه بود و او می‌توانست به هوای دلش پاسخ مثبت دهد اما از خدا ترسید و خویشتن داری کرد.
    آن [زنی] که یوسف در خانه‌اش بود ، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کام‌جویی شد ، و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت : پیش بیا [که من در اختیار توأم] یوسف گفت : پناه به خدا ، او پروردگار من است ، جایگاهم را نیکو داشت ، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمی‌کنم] به یقین ستمکاران [در هیچ زمینه‌ای] پیروز نمی‌شوند(یوسف/23)
    پس خدا پاداش او را عزت و سربلندی قرار داد و آوازه عفت و پاک‌دامنی‌اش را در جهان گستراند.
    وَکَذَٰلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ غڑ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
    و یقیناً پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده‌اند و همواره پرهیزکاری می‌کردند بهتر است(یوسف/56)
    جوانان نمونه در زمان ما کم نیستند آنانی که در عین جوانی و قلیان هیجانات و هواهای نفسانی پشت پا به وسوسه های شیطانی می‌زنند و راه علم و علم آموزی را طی می‌کنند و دانشمندان انرژی هسته ای می‌شوند که یک دنیا به وجود این جوانان افتخار می‌کنند.
    و یادمان نرود که آسایش و آرامش امروزمان را مدیون جوانانی هستیم که مردانه جلوی دشمن ایستادند و 8 سال مقابل یک دنیا ایستادگی کردند و تمام هستی خود را فدای دین کردند .اگر وجود چنین جوانانی نبود امروز وطن و ناموس ما زیر چکمه سربازان آمریکایی مورد تعرض واقع می‌شد.
    سلام و درود بر همه شهیدان،مفقودالاثرها،جانبا زان و اسراء

    مریم خندابی
    بخش قرآن تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  6. #6
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    با کلاس ها مواظب باشید


    خاكساران جهان را به حقارت منگر كوزه بی ‏دسته چو بینى، به دو دستش بردار




    با هم دوست بودیم سال های سال رفت و آمد خانوادگی داشتیم هر هفته به خانه هم میرفتیم اهل تجملات نبودیم هر چه در خانه داشتیم درست می کردیم و با هم برای شام یا نهار میخوردیم سعی می کردیم در هفته چند نوبت با هم به نماز جماعت برویم و در مسجد حضور پیدا کنیم روز گار خوبی داشتیم و حسابی به هم عادت کرده بودیم و این اوضاع ادامه داشت تا اینکه ورق زندگی دوستم بر گشت . وضعش حسابی خوب شده بود خانه اش را عوض کرد خانه ای نو در یکی از بهترین محله های شهر خرید موتور گازی خودش را نیز که سال ها با هم سوار می شدیم را فروخت و در عوض یک ماشین مدل بالا خرید .
    زندگیش متحول شده بود و بعد از مدتی که گذشت دیدم خودش نیز متحول شده هم ارتباطش را با من قطع کرد به خاطر اینکه به نظرش با کلاس شده بود و هم ارتباطش را با خدای خودش قطع کرد انگار نه انگار خدایی در زندگیش وجود دارد .
    آری تازه به دوران رسیده بود انتظار داشت همه به او سلام کنند و هیچ اثری از دوستی های گذشته در او نبود. این داستان داستان زندگی من نیست بلکه روایتی است تلخ که قرآن در مورد بعضی افراد به تصویر می کشد و میفرماید:
    (وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا :و او را محصولات [گوناگون‏] بود. پس به دوست خود كه با او گفت و گو مى‏كرد گفت: من به مال از تو بیشتر و به افراد از تو نیرومندترم)
    همانا این [سخن‏] را كسانى نیز كه پیش از آنها بودند گفتند، ولى آنچه به دست مى‏آوردند- از مال و كالاى دنیا- آنان را سود نكرد و به كارشان نیامد


    خودش را حسابی گم کرده بود که روزی کجا بود و الآن کجاست وقتی به او می گفتم :
    خاكساران جهان را به حقارت منگر كوزه بی ‏دسته چو بینى، به دو دستش بردار
    و با غرور و تکبر خاصی می گفت:
    ( أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ : آیا کسانی را طعام دهیم که اگر خدا می خواست خود آنهارا طعام می داد ؟ شما در گمراهی آشکار هستید) (2)
    دوست من نمیدانست که یکی از بزرگترین مسئولیت های ثروتمندان در جامعه کمک و رسیدگی به اوضاع مردم فقیر و مستمند است .شاید هم میدانست ولی نمیخواست قبول کند .خداوند در اینجا میفرماید :تنها حرف این بنده من نیست که چنین می گوید بلکه:
    (قَدْ قَالَهَا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ:همانا این [سخن‏] را كسانى نیز كه پیش از آنها بودند گفتند، ولى آنچه به دست مى‏آوردند- از مال و كالاى دنیا- آنان را سود نكرد و به كارشان نیامد.))(3)
    افراد زیادی این چنین بودند و خواهند بودند که تا به دوران میرسند همه چیز و همه کس را فراموش می کنند حتی خداوند را .
    مواظب باشیم.
    پی نوشت ها :
    1) کهف، 34
    2) یس، 47
    3) زمر، 50
    بخش قرآن تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  7. #7
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    کلینیک اینترنتی رایگان (21)


    پز می دهم پس هستم



    به کلینیک اینترنتی "نور" خوش آمدید. اینجا یک مرکز بهداشت اخلاقی است.
    در اینجا با تجویز نسخه های شفابخش کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام، در پی آنیم تا خود و شما را از شر بیماریهای مهلک روحی و اخلاقی برهانیم.
    پس اگر دردمند هستید و در پی درمان، با این اوراق همراه شوید.
    ملاحظه: جهت آشنایی بیشتر با این مرکز درمانی پیشنهاد می کنم [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] را حتما بخوانید.

    نام بیماری: تفاخر


    "تفاخر" از ریشه ی "فخر" است که در لغت به معنی بالیدن و ادعای بزرگی کردن آمده؛1 و در اصطلاح قرآنی به ادعا کردن و بالیدن به فضیلتی اطلاق میگردد که موجب متمایز شدن مدعی از دیگران میشود؛ خواه آن فضیلت در درون انسان و از صفات باطنی و اعمال او باشد، یا از فضائل بیرونی باشد؛ مانند حسب، نسب و مال.2
    تفاخر در آیینه قرآن


    یکی از بزرگترین آفتهایی که در طی طریق کمال انسان، گریبانگیر او شده، این است که بدون توجه به آثار سوء فردی و اجتماعی آن، جهت ارضاء حس کمال جویی، به فضیلتهایش فخر نموده و میبالد؛ لذا قرآن در آیات متعددی به شناساندن این آفت عظیم، به آثار و ریشه های آن پرداخته و انسانها را از این صفت غیر اخلاقی بر حذر داشته است:3 «فَلَاتُزَكُّواْ أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى‏»4
    «خویشتن را بى‏گناه مدانید. اوست كه پرهیزگار را بهتر مى‏شناسد.»
    آیه ی شریفه مؤمنان را از تفاخر به اعمال و بیگناه دانستن خود، برحذر داشته است.5
    ماده ی "فخر" شش بار در قرآن ذکر شده که چهار بار با صیغهی مبالغه ی "فخور" و دو بار با واژه های "فخّار" و "تفاخر" بیان شده است.

    عوامل بیماری زا


    تفاخر نیز مانند دیگر رذایل اخلاقی، از عوامل خاصی سرچشمه میگیرد که به برخی از آنها اشاره میگردد: 1. جهل و غفلت:

    غفلت انسان نسبت به ضعفها و آسیب پذیر بودنش و همچنین جهل وی نسبت به آغاز پیدایش و خلقت اولیه ی خود، موجب ایجاد روحیه ی تفاخر و خودستایی میگردد؛ لذا قرآن کریم "جهل و غفلت" را یکی از مهمترین عوامل تفاخر به شمار آورده و با یادآوری چگونگی آفرینش انسان و ضعفهای او، راه­های ریشه کن کردن این رذائل اخلاقی را بازگو کرده است:
    «قُتِلَ الْانسَانُ مَا أَكْفَرَهُ، مِنْ أَىّ‏ِ شىَ‏ْءٍ خَلَقَهُ، مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ، ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ، ثمُ‏َّ أَمَاتَهُ فَأَقْبرََه، ثمُ‏َّ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ‏»6
    «مرگ بر این انسان، چقدر كافر و ناسپاس است! (خداوند) او را از چه چیز آفریده است؟! او را از نطفه ی ناچیزى آفرید، سپس اندازه‏گیرى كرد و موزون ساخت، سپس راه را براى او آسان كرد، بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود، سپس هر گاه بخواهد، او را زنده مى‏كند!»
    قرآن، در این آیات با اشاره به نحوه ی خلقت انسان، چگونگی مراحل رشد و سیر برزخی او، به بشریت میفهماند که هیچ برهانی برای خودستایی و تفاخر وجود ندارند که گروهی با کفران نعمت و خودستایی، در برابر مقام کبریایی خدای سبحان برمیآیند و خویشتن را از فضائل بی بهره میدانند.7
    «(روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى كه او بهرهی عظیمى دارد!»


    2. رفاهزدگی:


    بهره مندی از مواهب الهی و غرق شدن در اسباب آسایش و رفاه، یکی دیگر از عوامل تفاخر و خودستایی از منظر قرآن است: «وَ لَئنِ‏ْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السیَِّاتُ عَنىّ‏ِ إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُور»8
    «و اگر بعد از شدّت و رنجى كه به او رسیده، نعمتهایى به او بچشانیم، مى‏گوید: "مشكلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت!" و غرق شادى و غفلت و فخرفروشى مى‏شود.»
    آیه ی مذکور بر این نکته دلالت دارد که وقتی نعمتی به انسان میرسد، به دلیل احساس مالکیت و رفاه زدگی، گرفتار فخر فروشی به دیگران شده و آن را از خودش دانسته و حتی کسی را بر سلب این نعمت و بازگرداندن گرفتاریهای گذشته، قادر نمیداند.9

    3. تحقیر دیگران:



    قرآن کریم یکی از عوامل مهم تفاخر را تحقیر نمودن افراد بیان کرده و این عمل رذیله را در فخرفروشی فرعون، پادشاه مصر در برابر حضرت موسی پیامبر اولولعزم الهی به تصویر کشیده است:
    «وَ نَادَى‏ فِرْعَوْنُ فىِ قَوْمِهِ قَالَ یَاقَوْمِ أَلَیْسَ لىِ مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تجَْرِى مِن تحتىِ أَفَلَاتُبْصِرُونَ أَمْ أَنَا خَیرٌْ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِینٌ وَ لَایَكاَدُ یُبِین‏»10
    «فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آیا حكومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمى‏بینید؟ مگر نه این است كه من از این مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى‏تواند فصیح سخن بگوید، برترم؟»

    فرعون، برای اینکه حضرت موسی(ع) را پیش چشم قومش حقیر جلوه دهد و برتری خود را بر او و قومش ثابت نماید، به قدرت و ثروت خود فخر نموده و عیوبی بر ساحت مقدس آن حضرت به عنوان دلیل بر برتری خویش برمیشمرد.11

    مصادیق تفاخر


    در قرآن کریم برای تفاخر، مصادیق متعددی بیان شده که به اهم آن به اختصار اشاره میشود: 1. تفاخر به مال و ثروت:


    فخر فروشی به مال و دارایی، یکی از مصادیق تفاخر بوده که قرآن در معرفی افرادی مثل "قارون" که مظهر ثروت بود، به این امر پرداخته است: «فَخَرَجَ عَلىَ‏ قَوْمِهِ فىِ زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَالَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَاأُوتِىَ‏ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیم‏»12
    «(روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى كه او بهرهی عظیمى دارد!»
    قارون از قوم حضرت موسى(ع) بود که از نظر آگاهى، معلومات قابل ملاحظه‏اى از تورات داشت؛ نخست در صف مؤمنان بود، ولى غرور ثروت، او را به آغوش كفر كشید.13 او جهت به رخ کشیدن اموال و ثروت بیکران خود برای مردم، با تمام زینت آلات خود در میان مردم حاضر میشد و موجب طغیان او در برابر موسی پیامبر الهی میگشت، که بسیاری از مردم، آرزوی داشتن ثروتی مانند داراییهای او را نمودند.14 بهطوری که قرآن، "قارون" را در کنار "فرعون" نام برده و جزو مستکبران به شمار آورده است.15
    مرگ بر این انسان، چقدر كافر و ناسپاس است! (خداوند) او را از چه چیز آفریده است؟! او را از نطفه ی ناچیزى آفرید، سپس اندازه‏گیرى كرد و موزون ساخت، سپس راه را براى او آسان كرد، بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود، سپس هر گاه بخواهد، او را زنده مى‏كند

    2. تفاخر به نسب:


    فخرفروشی به نیاکان و آباء و اجداد، از دیگر مصادیق تفاخر است که قرآن اینگونه از آن یاد میکند: «فَإِذَا قَضَیْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا...»16
    «و هنگامى كه مناسكِ (حج) خود را انجام دادید، خدا را یاد كنید، همانند یادآورى از پدرانتان (آن گونه كه رسم آن زمان بود)؛ بلكه از آن هم بیشتر!...»
    در جاهلیت رسم بوده که حُجاج، بعد از تمام كردن عمل حج، ساعتى در منا توقف مى‏كردند و به پدران خود افتخار مى‏نمودند كه پدر ما چنین و چنان بوده و بر دیگران فخر مى‏فروختند؛ خداى متعال آنها را از این عمل نهی نموده و تذکر داد که به جای یادآورى از پدران و تفاخر به آنها، خدا را یاد كرده و توجهتان به خدای متعال باشد.17

    3. تفاخر به موقعیت اجتماعی:


    موقعیتها و مَناسب اجتماعی و سیاسی نیز به عنوان یکی از مصادیق تفاخر در طول تاریخ بوده؛ چنانچه قرآن، این عمل را نکوهش کرده و خالی از اعتبار دانسته است: «أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الحاجّ‏ِ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِالحرامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ جَاهَدَ فىِ سَبِیل ِالله‏»18
    «آیا سیراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند (عمل) كسى قرار دادید كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟!»
    یكى از مفاخرى كه عرب جاهلیت به آن مباهات مینمودند، آب دادن به حاجیان بوده که به عنوان یک موقعیت اجتماعی در بین آنها به حساب میآمده است.19

    درمان تفاخر


    بخشی از راههایی که قرآن جهت درمان این آفت اخلاقی، اشاره فرموده از این قرار است: 1. ایجاد آگاهی:


    بیان شد که جهل به ضعفها، آسیبها و چگونگی آفرینش، یکی از مهمترین عوامل گرایش به تفاخر در وجود انسانهاست؛ لذا قرآن آگاهی بخشی را یکی از راههای درمان این آفت اخلاقی، مطرح نموده است:
    «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسىَ‏ فَبَغَى‏ عَلَیهِمْ... إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَاتَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَایحبُّ الْفَرِحِین‏... قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ‏ عِلْمٍ عِندِى أَوَ لَمْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَالْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثرُ جَمْعًا... فخََسَفنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِاللَّهِ وَ مَا كاَنَ مِنَالْمُنتَصِرِین‏»20
    «قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد... (به خاطر آورید) هنگامى را كه قومش به او گفتند: این همه، شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادى‏كنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد! ...(قارون) گفت: "این ثروت را بوسیله ی دانشى كه نزد من است به دست آورده‏ام!" آیا او نمى‏دانست كه خداوند اقوامى را پیش از او هلاك كرد كه نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟!... سپس ما، او و خانه‏اش را در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى یارى كنند،
    و خود نیز نمى‏توانست خویشتن را یارى دهد!»
    خداوند در قرآن با ذکر جریان فخرگرایی اشخاصی مثل قارون و عاقبت بد او، به انسانها میآموزد که هیچكس از خود چیزى نداشته و هر چه دارد، از ناحیه اوست‏؛ قدرت، ثروت، علم و... از اسباب آزمایش انسان است، و نباید مایهی فخر فروشی بر دیگران قرار گیرد و از این طریق به متکبران عالم گوشزد میکند که دست از فخرفروشی با قدرت، ثروت و علم خود بردارند، و به سرنوشتی شبیه سرنوشت قارون و امثال او دچار نشوند؛ چرا که قدرت و علم آنها در برابر اراده و مشیت خدا، ناچیز است.21
    «آیا سیراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند (عمل) كسى قرار دادید كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟!»


    2. توجه به چگونگی آفرینش:


    یادآوری چگونگی خلقت انسان، از مواردی است که قرآن برای مبارزه با فخرگرایی، به کار برده است: «وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعا... وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ یُحاوِرهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً... قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ یحَُاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثمُ‏َّ مِن نُّطْفَةٍ ثمُ‏َّ سَوَّاكَ رَجُلاً»22
    «(ای پیامبر) برای آنان مثالی بزن: آن دو مرد، كه برای یكى از آنها، دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم و گرداگرد آن دو (باغ) را با درختان نخل پوشاندیم و در میانشان زراعت پربرکتی قرار دادیم‏... صاحب این باغ درآمد فراوانی داشت؛ به همین جهت به دوستش –درحالیکه با او گفتوگو مى‏كرد- چنین گفت: من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات از تو نیرومندترم... دوست (با ایمان) وى -درحالىكه با او گفتگو مى‏كرد- گفت: آیا به خدایى كه تو را از خاك، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى؟!»
    بخش آخر این آیات، پاسخ از سوی مردی فقیر است، به مردی که به دارایی خود فخر مینمود؛ که او را با توجه دادن به چگونگی خلقت و رشد انسان، بیاساس بودن فخر به دارایی را به او یادآور شد؛ چرا که انسان با دقت در چگونگی آفرینش، به پستی خود پی برده و احساس تفاخر را از وجود خویش، می­زداید.23

    3. توجه به معاد:


    توجه کردن به امور معنوی از جمله عالم پس از مرگ و اندیشه در عاقبت انسان در عوالم دیگر، یکی از راههایی است که خداوند برای جلوگیری از تفاخر و درمان آن، بیان نموده است: «أَلْهَاكُمُ التَّكاَثُرُ حَتىَ‏ زُرْتُمُ‏ُ الْمَقَابِرَ... کلّا لَوْتَعْلَمُونَ عِلْمَ‏َالْیَقِینِ لَترََوُنَ الجَْحِیمَ ثُمَّ لَترََوُنها عَینْ‏َالْیَقِینِ ثُمَّ لَتُسلنَّ یَوْمَئذٍ عَن النَّعِیم‏»24
    «افزون طلبى (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است؛ تا آنجا كه به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار كردید)!... چنان نیست (که شما خیال میکنید)؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبى شما را از خدا غافل نمى‏كرد)! قطعاً شما جهنّم را خواهید دید! سپس (با ورود در آن)، آن را به عینالیقین خواهید دید؛ سپس در آن روز (همه­ی شما) از نعمتهایى كه داشته‏اید، بازپرسى خواهید شد!»
    از این آیات استفاده میشود که بیتوجهی انسان به معاد و یا عدم ایمان به زندگی پس از مرگ، از علل اصلی تفاخر به مال، اولاد و نیاکان بوده؛ لذا قرآن با تأکیدهای فراوانی جهت بیارزشی و بدعاقبتی اینگونه فخرگراییها، به درمان و جلوگیری از تفاخر پرداخته است.25

    نویسنده : محمد مؤذنی
    فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  8. #8
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    مرضی به نام روزمرگی



    زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
    انسان گرفتار روزمرگی با مرگ خلاقیت مواجه است. تکرار مکررات و پیاده سازی کارهای هر روزه مانعی برای بروز ایده‌های نو خواهد شد و کسی که توانایی آفرینش را از دست بدهد به افسردگی و تنهایی دچار می‌شود.


    کمتر کسی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم یعنی زمانی که انقلاب صنعتی با اختراع ماشین بخار خود را به دنیا نشان داد تصور می‌کرد این انقلاب تا این حد بر ریزترین ابعاد زندگی بشر تأثیرگذار شود. این انقلاب به مرزهای انگلستان و اروپا محدود نشد و مناطق دیگر جهان با سودای پیشرفت شروع به تقلید و رهروی از غرب کردند.
    بر اساس یک اصل کلی هر اقدامی فارغ از بدی یا خوبی اثراتی به همراه دارد. انقلاب صنعتی نیز از این اصل جدا نماند و آثار مخرب آن به دنبال اثرات مثبتش خود نمایی کرد. از دیدگاه جامعه شناسی یکی از آثار منفی صنعتی شدن زندگی انسان‌ها روزمرگی است.
    کارشناسان از نشانه‌های روزمرگی را فردگرایی و تنهایی می‌شمرند، بلایی که امروزه گریبان گیر زندگی مردم غرب است. اتکای بیش از حد به نیروی فردی و از طرفی دیگر وجود رقابت شدید برای زنده ماندن و گرفتن فرصت‌های برتر از دلایل این پدیده دانسته شده است. فردی که در جامعه مدرن فعالیت می‌کند باید طبق شرایط خاص اجتماعی که عمو ما تحمیلی هستند برای بقا تلاش کند.
    طلاق این پدیده شوم را می‌توان از جهتی، نتیجه روزمرگی دانست. انسان گرفتار روزمرگی به صورتی شدید به دنبال تنوع طلبی است. یعنی برای معنی دهی به زندگی از بیرون دست به اقدام می‌زند. زندگی شخصی را به امید درمان مورد هجمه قرار می‌دهد غافل از اینکه این تغییر، موقتی بوده و ضربه‌های این تصمیم سنگین و سهمگین خواهد بود


    آفات روزمرگی


    انسان گرفتار روزمرگی با مرگ خلاقیت مواجه است. تکرار مکررات و پیاده سازی کارهای هر روزه مانعی برای بروز ایده‌های نو خواهد شد و کسی که توانایی آفرینش را از دست بدهد به افسردگی و تنهایی دچار می‌شود. جهان به رایش کوچک و زندگی معنی پوچی خواهد گرفت. این انسان مولود جامعه مدرن گاهی برای رهایی از وضعیت موجود به خشونت و تبهکاری روی می‌آورد.
    طلاق این پدیده شوم را می‌توان از جهتی، نتیجه روزمرگی دانست. انسان گرفتار روزمرگی به صورتی شدید به دنبال تنوع طلبی است. یعنی برای معنی دهی به زندگی از بیرون دست به اقدام می‌زند. زندگی شخصی را به امید درمان مورد هجمه قرار می‌دهد غافل از اینکه این تغییر، موقتی بوده و ضربه‌های این تصمیم سنگین و سهمگین خواهد بود.
    نا امیدی و کسالت از دیگر نشانه‌های روزمرگی است. فرد دچار روزمرگی، برای آینده چندان برنامه‌ای ندارد چرا که معتقد است زندگی تکراری امروز اهمیت آینده نگری را ندارد. ارزش‌هایش بر این اساس تغییر کرده و ارزش‌های نوین جایگزین آن می‌شود. آسیب جدی که امروز دنیای مدرن را تهدید می‌کند خود کشی ناشی از بحران هویت است. بحران هویت در راستای تکرار مکررها روزانه و تلقی بی ارزش بودن در انسان ایجاد می‌شود. جهان بینی به شکلی جدی تغییر یافته و انسان خود را میان انبوهی از امر و نهی‌های روزانه سرگردان می‌یابد. در نتیجه عدم را بر زندگی مرده وار ترجیح می‌دهد.
    گرایش به مصرف گرایی درد دیگر روزمرگی است. فرد، دیگر با رفع نیازهای سابق ارضا نشده و بر اساس اصل تنوع طلبی به خلق کالاهای جدید روی آورده و با تولید نیاز در پی رفع خلاء موجود زندگی خویش است. روشی که به شدت از سوی غرب دنبال می‌شود. پدیده فیلم، موسیقی‌های به شدت هیجان انگیز تولید بازی‌های متنوع با رویکردهای مختلف و گاه بسیار هدف دار از سیاست‌های فرهنگی غرب به شمار می‌آید.


    رابطه تکنولوژی و روزمرگی


    پیشرفت‌های علمی از جهاتی سهم بزرگی در ابتلای انسان به روزمرگی دارد. کارشناسان معتقدند تولد رایانه در جهان خود انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب صنعتی است. هرچند ویژگی فن آوری کاستن سنگینی بار فعالیت‌های انسان است، اما مولود تنهایی انسان نیز هست. نقش اینترنت در این جا بسیار پررنگ است. شهروند صاحب این تکنولوژی با فشردن یک دکمه خرید چند روزه خود را انجام می‌دهد بی آنکه ساعت‌ها در فروشگاه وقت صرف کند. نه دیده می‌شود و نه می‌بیند. ارتباط انسانی ناپایدار و اندک می‌شود.
    باید توجه داشت کمی این ارتباط موجب افزایش زمان فراغت انسان شده و بیکاری مخفی برای او حاصل می‌کند. فراغت کاذب زمان هجوم افکار به شدت منفی در ذهن انسان است. افکاری که انسان را به فرعی‌ات زندگی سوق می‌دهد. ذهن ترتیبی ساعتی پیدا کرده و برنامه فردا از روز قبل مشخص و دست نخورده است.
    فردگرایی و تنهایی از نشانه‌های بارز روزمرگی جوامع به حساب می‌آید. خصیصه‌ای که بخشی از آن را فن آوری ایجاد کرده است. رخوت و افسردگی ناشی از تکرار اعمال روزانه در شدیدت رین حالت باعث بروز آسیب‌های اجتماعی خواهد شد.

    مذمومیت روزمرگی در نگاه اسلام


    دین مبین اسلام برای پیشگیری از آفت روزمرگی توصیه‌های جدی را ارائه داده است. اسلام علایم مؤمن را برنامه ریزی و تقسیم کار می‌داند. انسان باید آینده نگر و تلاش گر باشد. توجه به ارتباط با دیگران از طریق تقسیم کار، انسان را از تنهایی و افسردگی نجات خواهد داد.
    بپر هیز از کسالت و ملالت در امور ، زیرا این دو کلید هر بدی ست، کسی که به کسالت و واماندگی رود هیچ حقی ادا نکند. و کسی که ملالت و بی قراری گیرد بر هیچ حقی صابر و شکیبا نتواند بدهد»

    اسلام توبه را، راهی برای فرار از روزمرگی می‌داند. بر طبق سخن امیر المؤمنین علی (ع) توبه‌ای واقعی است که فرد تصمیم بر جبران کامل اعمال خود داشته باشد. خاصیت توبه باز شدن دریچه‌های تازه به زندگی انسان است. امید به رحمت خدا و احساس حضور او خود مانعی بزرگ برابر روزمرگی است. تأمل و تأکید اسلام به غنیمت شمردن وقت، حساسیت انسان را به زندگی و استفاده بهینه آن بیشتر می‌کند. امام صادق(ع) نیز فرد بیکار را محبوب خدا نمی شمارد و باز در سخن دیگر می‌فرمایند: «خداوند از خواب زیاد و بیکاری پیوسته نفرت دارد. (وسایل الشیعه – ج 17، ص 57)
    امام محمد باقر علیه‌السلام فرموده‌اند:
    «ایاک و الکسل و الضجر فانهما مفتاح کل شر من کسل لم یود حقا حفا و من ضجر لم یصبر علی حق ؛ بپر هیز از کسالت و ملالت در امور ، زیرا این دو کلید هر بدی ست، کسی که به کسالت و واماندگی رود هیچ حقی ادا نکند. و کسی که ملالت و بی قراری گیرد بر هیچ حقی صابر و شکیبا نتواند بدهد» (منتهی الامال ج 2 ص 145)

    کسالت و نشاط در قرآن



    در قرآن کریم از منافقینی یاد می‌کند که یکی از صفات بارز آنان، داشتن کسالت در هنگام اقامه‌ی نماز است. خداوند می‌فرماید:" همانا منافقین با خدا مکر و حیله می‌کنند و خدا نیز با آن‌ها همین معامله را می‌فرماید و چون به نماز میایستند با حال بی میلی و کسالت و ریا کاری به این کار اقدام می‌کنند."[ نساء، 142] در آیه‌ی دیگر خداوند به فرشت‌گانی قسم می‌خورد که با نشاط کار می‌کنند. می‌فرماید:" و ( قسم به) فرشت‌گانی که ارواح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا میسازند".[ نازعات، 2.]

    کسالت و نشاط در احادیث


    در حدیث مشهور "جنود عقل و جهل" ، امام صادق (ع) می‌فرماید: "از جمله سربازان عقل نشاط است که ضدّ آن (یعنی سرباز جهل)، کسالت و بی حالی است."[ کلینی، کافی، ج1، ص 20.] در روایت دیگری می‌فرماید:" بر تو باد که از کسالت دوری کنی؛ زیرا کسالت و سستی به همراه نا آرامی و غم، تو را از بهره‌های دنیوی و اخروی‌ات محروم می‌کند."[ کافی، ج5، ص 85]
    کار و کوشش، راهی است که آفرینش پیش پای انسان گذاشته تا با پیمودن آن، سعادت زندگی خود را دریابد و البته انحراف از مجرای خلقت و طبیعت اگر چه بسیار کم هم باشد، جز به ضرر انسان تمام نخواهد شد و در این صورت، انحراف از امری که اساس نظام زندگی روی آن استوار است، جز بدبختی دنیا و آخرت در بر نخواهد داشت

    کسالت و نشاط در برخی از آثار ادبی


    حافظ:
    در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت، چالاکی است و چستی
    سعدی:
    ندانی گه غله برداشتن که سستی بود، تخم نا کاشتن
    خواجه عبدالله انصاری: در جوانی مستی ، در پیری سستی ، پس خدا را کی پرستی."[ لغت نامه‌ی دهخدا، ذیل لغات: چالاکی، سستی]


    مضرات بی کاری


    کار و کوشش، راهی است که آفرینش پیش پای انسان گذاشته تا با پیمودن آن، سعادت زندگی خود را دریابد و البته انحراف از مجرای خلقت و طبیعت اگر چه بسیار کم هم باشد، جز به ضرر انسان تمام نخواهد شد و در این صورت، انحراف از امری که اساس نظام زندگی روی آن استوار است، جز بدبختی دنیا و آخرت در بر نخواهد داشت.
    از این جا است که امام موسی کاظم (ع) می‌فرماید: در کارها اظهار سستی و خستگی مکن وگرنه دنیا و آخرت را از دست می‌دهی (کافی 5: 85، ح 2)، پیغمبر اکرم (ص) کسانی را که به بی کاری خو کرده، سنگینی زندگی خود را به دوش دیگران می‌اندازند، لعنت فرموده است (همان4: 12، ح9).

    نتیجه گیری


    تلاش، هدفمندی و برنامه ریزی از موانع بزرگ ابتلا به روزمرگی است. عدم وابستگی بیش از حد به فن آوری های روز و اتکا به نیرو و خلاقیت خدادادی رضایت مندی از زندگی را به همراه می‌آورد. گمشده امروز زندگی بشر ایمان امید و کسب آگاهی است و فرهنگ جایگزین آن، در آمد حداکثری و تولید ثروت به هر قیمت است. انسان برای به دست آوردن آن تمام عمر تلاش می‌کند، غافل از آنکه از حقیقت زندگی فرسنگ‌ها فاصله دارد. انسان عصر مدرن برای درمان روزمرگی باید به زندگی خدایی بازگردد و بیش از آنکه به خود تکیه دارد به خالقش اعتماد کند.
    فرآوری : محمدی گروه دین تبیان
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  9. #9
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    چطور برای نماز صبح بیدار شوم



    چرا خداوند متعال نماز صبح را قرار داد ؟ در حالی که اینقدر کار سختی است و در اغلب اوقات قضا می شود؟ خواب دم صبح خیلی شیرین و سنگین است چطور می توان از آن دل کند و مشغول نماز شد؟

    عامل اصلی و زیربنایی سستی در نماز و خواب ماندن برای نماز صبح و یا هر کوتاهی ای که در زمینه دین و عبودیت پیدا می شود در ضعف ایمان است. البته همه ما کم و بیش از این عارضه رنج می بریم و ایمان کامل برای انسان مومن یک ایده آل و آرزوی نهایی است ولی باید بکوشیم هر چه بیشتر آن را تقویت نماییم. در روایت هست که ایمان ده درجه دارد و وظیفه مومن حرکت در این مسیر و افزودن به این درجات است. گناه بودن در صورتی است که اراده خودش در این زمینه دخیل باشد.
    اما برای بیدار شدن شرایط ظاهری هم کمک کار است. خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد ؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت ( بالاخص نماز صبح ) بی نصیب نماند . پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)
    از دست دادن سحر خیزی معلول علت های مختلفی می باشد . مهمترین عامل آن این است که انسان به درستی نمی داند هدف زندگی چیست و دین و عبادت چه نقشی در رسیدن به این هدف دارد. کسانی که هدفمند زندگی می کنند و می دانند برای چه باید دین دار بود چه بسا انگیزه بسیار قوی ای در این زمینه دارند و این مشکل را ندارند.
    زندگی از نظر اسلام که دین توحیدی است فرصت خدایی شدن انسان است و هدف زندگی هم همین است. انسان مظهر خدا است و یک عمر فرصت دارد که این مظهریت خود را بالفعل کند و هر چه بیشتر صفات خدا را در خود جای دهد و پر از خدا شود و خدایی گردد. مانند آهنی که چون در کنار آتش قرار می گیرد به رنگ آتش در می آید و صفات آتش پیدا می کند از زیبایی و قدرت و حرارت و .... .
    در زندگی انسان نیز فرصت های فراوانی مانند اوقات نماز و روزه و حج و خدمت به خلق خدا و مانند آن وجود دارد که همه فرصت های خدایی شدن انسان هستند. انسان خداجو تمام سعی اش این است که فرصت ها را از دست ندهد و از آن به نحو احسن برای کمال و قرب خود به خدا استفاده نماید. در این میان نماز صبح و اول وقت بسیار اهمیت دارد.
    مومنین و اولیای خدا این مشکلات را ندارند دلیل آن هم روشن است. چون ایمان قوی ای دارند. باید ایمان را تقویت کنیم. با معرفت توحیدی هستی و خداوند با تسلیم. با ولایت پذیری و رابطه با اولیای خدا. از طریق رابطه با قرآن کریم. قرآن کتاب توحید است وقتی به درستی با آن رابطه نداریم و وقتی حتی آن را نمی خوانیم مشکل پیدا می کنیم. ایمانمان ضعیف می شود. هجوم فرهنگی دشمن هم که غوغا کرده. شیطان و نفس و دشمن هم فراوان داریم. چاره ای جز خودسازی نیست. خودسازی یعنی خود را از هر چه غیر خدایی است خالی کنی و پر از خدا شوی مانند بطری ای که پر از هوا است و وقتی شما آن را از آب پر می کنید هوای آن خالی و آب جای آن را می گیرد. باید اندیشه و اخلاق و علم و عمل مان توحیدی و پر از خدا شود تا راحت شویم تا انگیزه زندگی داشته باشیم و تا با اشتیاق به سوی خدا برویم و با علاقه نماز بخوانیم.
    پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- می فرماید : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم .

    اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید. قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید:« وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمُ‏ْ سُبَاتًا * وَ جَعَلْنَا الَّیْلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما)».1
    درمان واقعی بیداری صبح برای نماز:
    لطفا دقت کنید!! من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شوید نیز نمی توانید از خواب بلند شوید؟ مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی نموده اید! یا مثلا امتحان دارید! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستتان قرار دارید فورا بیدار می شوید و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدتها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شوید و هیچ چیزی مانع بیدار شدن شما نمی شود اما هنگامی که می خواهید نماز بخوانید و با خدا صحبت کنید و قرار ملاقات با خدا دارید اینطور نیست و هر کاری می کنید بیدار نمی شوید و اگر بیدار شدید دوباره می خوابید؟
    می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند. مشکل در ضعف ایمان است. نمی دانیم خدا چیست و چه خاصیتی برای ما دارد. از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم.

    این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد. دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. شما اگر می خواهید صبح بیدار شوید اول باید عشق خدا را در خودتان کوک کنید و بعد البته رعایت موارد زیر هم می تواند کمک کار باشد.
    رعایت نکاتی که ذکر می شود بعد از کوک کردن یاد و عشق خداوند در دل می تواند شما را در بیدار شدن به موقع برای نماز صبح یاری کند .
    1. هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید. از این رو فاصله ی 2 ساعت بین خوردن شام و خواب فاصله ی مناسبی است . البته بهتر است غذایی که میل می کنید، نیز غذایی سبک و کم حجم باشد .حضرت عیسی -علیه السلام- می فرماید : ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد وهر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند وهر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود.2
    امام صادق -علیه السلام-، در مورد سخنانی که میان حضرت یحیی -علیه السلام- و ابلیس گذشت، فرمود : یحیی به شیطان گفت: این آویزها چیست؟ شیطان گفت: اینها شهوات و امیالی است که فرزند آدم گرفتار آنها شده است. یحیی گفت: آیا چیزی از آنها برای من نیز هست؟ شیطان گفت: گاه سیر و پر می خوری و ما هم تو را از نماز و یاد خدا باز می داریم. یحیی گفت: با خدا عهد می بندم که هرگز معده خود را از غذا پر نکنم و ابلیس گفت: من هم با خدا عهد می بندم که از این پس هرگز مسلمانی را اندرز ندهم.
    آن گاه امام جعفر صادق -علیه السلام- فرمود: ای حفص! با خدا عهد می بندم که جعفر و خاندان جعفر هرگز شکم های خود را از طعام انباشته نکنند....3
    2. بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و .... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
    یکی از کارهای شیطان قبل از انجام هرعبادتی این می باشد که، آن را برای ما سخت جلوه می دهد. مانند ذره بین که اجسام کوچک را بزرگ نشان می دهد و در این صورت است که با بزرگ نشان دادن چیزی فرد در خود احساس ناتوانی می کند.

    حضرت علی -علیه السلام- درباره ی آیه ی « ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید» چه می گویید پرسیدم فرموده : شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید .4 بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذتهای معنوی در سحر و نماز محروم می کند.
    3. رعایت آداب خواب از جمله : وضو گرفتن خواندن سوره های توحید، ذکر صلوات، تسبیحات اربعه، تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) آیة الکرسی بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود. البته اگر بجا آوردن همه ی آداب خواب برایتان سخت است به هر میزان که مقدورتان می باشد انجام دهید .

    4. در مواقعی که زنگ ساعت شما را بیدار نمی کند، بهتر است به یکی از نزدیکان سفارش کنید که شما را در ساعت مقرر بیدار کند. در ضمن برای ایجاد عادت می توانید مثلاً 20 دقیقه مانده به طلوع آفتاب بیدار شوید و نماز خود را بجا بیاورید و هر روز نماز خود را سعی کنید به نماز اول وقت نزدیک تر نماید. 5. انجام هر کاری در ابتدا ممکن است کمی سخت باشد، ولی با تمرین و ممارست و استقامت و پایداری آن عمل آسان خواهد شد. خیلی از جوانان تلاش کرده اند و به نتیجه نیز رسیده اند. 6. جهت پایبندی به تصمیم برای خود برنامه تنبیه بگذارید. به عنوان مثال با خود عهد ببندید که هرگاه سر ساعت مورد نظر از خواب بلند نشدید، برنامه ی مورد علاقه تان را که هر روز دنبال می کردید ترک نمایید.
    7. یکی از کارهای شیطان قبل از انجام هرعبادتی این می باشد که، آن را برای ما سخت جلوه می دهد. مانند ذره بین که اجسام کوچک را بزرگ نشان می دهد و در این صورت است که با بزرگ نشان دادن چیزی فرد در خود احساس ناتوانی می کند.
    8. نمازهای روزانه ی خود را سعی کنید در مساجد به جای آورید و از این طریق روحیه یی معنویتان را بالا ببرید. هر مقدار که ایمان تان افرایش یابد، انجام اعمال عبادی برایتان آسان تر خواهد شد.
    9.همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود. پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله و سلم- می فرماید: نیکی را نور دل و آرایه(زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .5
    تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد. دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود.

    10. در مورد آثار و پیامدهای نماز تأمل کنید، البته اگر قبل از نمازهای روزانه و شب به هنگام خواب باشد، موثر تر است. این مطلب را به عنوان اصل کلی در ذهن داشته باشید، هر مقداری آگاهی ما در مورد مسئله ای افزایش یابد احتمال انجام آن کار (در صورت مثبت بودنش) نیز افزایش می یابد. از این رو به این مطالب دقت کنید. « و کسانی که بر نمازهایشان مواظبت می کنند . آنان همان وارثانند(وارثان بهشت)».6
    امام علی -علیه السلام- می فرمایند : هیچ کاری نزد خدای ( عزو جل ) محبوبتر از نماز نیست. پس مبادا چیزی از امور دنیا شما را از اوقات نماز باز دارد ؛ زیرا خدای ( عز و جل ) مردمانی را نکوهیده و فرموده است : « همانان که از نمازشان غافلند» یعنی از اوقات نماز غافلند و به آن اهمیتی نمی دهند.7 در اهمیت صبح همان بس که خدای عز و جل به آن قسم خورده است : « و سوگند به صبح چون آشکار شود8 و سوگند به صبح چون بدمد9 ».
    بر این اساس می توان با برنامه ریزی صحیح از این لحظات ملکوتی بهره برد و خود را محروم نکرد و آن را مقدمه ای برای سحر خیزی قرار داد . علامه حسن زاده ی آملی ( حفظه الله تعالی ) می فرمایند : کسی که سحر ندارد از خود خبر ندارد !
    پیامبر خدا صلی الله علیه وآله : ای ابوذر! پروردگارت عزّ وجلّ، به وجود سه نفر، بر فرشتگانش می بالد : مردی که در جایی تنها باشد وبه وقت اذان اذان بگوید ونماز بخواند. پروردگارت به فرشتگان می فرماید: ببینید بنده من نماز می خواند وهیچ کس جز من او را نمی بیند . پس هفتاد هزار فرشته به زمین فرود آیند وپشت سر او به نماز ایستند وتا فردای آن روز برایش آمرزش می طلبند.
    و مردی که شب هنگام در تنهایی برخیزد و نماز گزارد وسجده کند و در حال سجده خوابش برد . پس ، خداوند متعال فرماید : به بنده من بنگرید که روحش نزد من است وبدنش در طاعت من سجده کنان. ...10
    پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- می فرماید : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم .11

    پی نوشت ها :
    1. صلوة الخاشعین، شهید دستغیب.
    2. اسرار نماز، محسن قرائتی.
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

  10. #10
    ! Justice ! هم اکنون آنلاین است.
    مدیر بخش ورزش

    قضیه فرق کرده با قبلنا حرفامو دیگه نمیگم با کفترا
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    "یک پارس"
    نوشته ها
    100,341
    پسند شده های دریافتی
    9765
    پسند شده های ارسالی
    57
    نوشته های وبلاگ
    7

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :55351


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    تبلیغات


    عملی مساوی با ثواب حج!




    شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.

    پروردگار هستی، نظام زیبای آفرینش را به گونه‌ای طراحی و تنظیم نموده که آدمی در آن بتواند با دست یافتن به رمز موفقیت، در عرصه زندگی، قله‌های پیشرفت و تعالی و کمال را طی نموده و به خوشبختی ابدی دست یابد.
    یکی از رموز موفقیت و دست یافتن به پیروزی در عرصه حیات دنیوی و اخروی، از دیدگاه خداوند بی مثال، موضوع احترام و نیکی به پدر و مادر و شاد نمودن دل آن عزیزان است، و لذا اگر ما در پی دست یافتن به این مهّم هستیم، حتماً باید در مدّت عمر خویش، از طریق محبّت و مهرورزی نسبت به آن دو نعمت گران‌سنگ، دل رئوف آن‌ها را شاد و رضایت باطنی ایشان را به سوی خویش جلب نماییم.
    شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.
    ما در این نوشتار بر آنیم که به آثار درخشان نیکی به پدر و مادر مختصراً اشاره کنیم، به امید آنکه از طریق آشنایی با چنین آثار سودمندی، اندکی به خود آمده و از سستی و کوتاهی در جهت نیکی به آن دو گوهر ارزشمند و خدمت رسانی به آن عزیزان دست برداریم.

    آثار درخشان نیکی به والدین


    1- نیکی به پدر و مادر کفّاره گناهان است.
    مردی خدمت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: کار زشتی نبوده، مگر آنکه من آن را انجام داده‌ام، آیا راهی برای توبه دارم؟ حضرت فرمود: آیا یکی از والدین تو زنده هستند؟! جواب داد: پدرم زنده است. حضرت فرمود: برو به پدرت نیکی کن تا کفّاره گناهانت گردد. وقتی آن شخص رفت فرمود: اگر مادرش زنده بود، نیکی به او بهتر بود. 1
    نکته حائز اهمیت در موضوع پدر و مادر آن است که خود ترک نیکی به والدین گناهی است بسیار بزرگ، و نابخشودنی، که پروردگار هستی به هیچ وجه عذر ما را در این زمینه نمی‌پذیرد، و با عذاب دردناکی ما را مجازات خواهد نمود، و لذا اگر بار گناه بر شانه ما سنگینی کرده و فضای روحمان را تاریک و ظلمانی نموده، باید کمر همت را محکم بسته و با خدمت رسانی به پدر و مادر، صفحه قلب خویش را از آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم، تا سبک‌بار شده و زندگی شیرین و لذت بخشی را تجربه نماییم.
    شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.


    2- رسیدن به ثواب حج
    زیارت خانه خدا و انجام مناسک نورانی حج، از جمله اموری است که هر مؤمنی در زندگی خویش آرزوی آن را در آسمان ذهن خود می‌پروراند و همواره از خالق هستی، توفیق چنین سفر معنوی با عظمتی را خواهان است. نکته قابل توجّه در این زمینه آن است که پروردگار عالم از میان کارهای نیک و شایسته، برخی را به صورت گلچین انتخاب نموده و برای آن‌ها ثواب حج را در نظر گرفته است، یکی از آن کارهای نیک، محبّت و رأفت نسبت به پدر و مادر است. گل سر سبد عالم وجود، پیامبر عزیز اسلام در این باره می‌فرماید: هرگاه فرزندی به پدر و مادرش نگاه محبت و رحمت کند، به هر نظری که می‌کند، ثواب یک حج مقبول به او داده می‌شود. گفتند: یا رسول الله هر گاه در روز صد مرتبه چنین کند چه؟ فرمود: بله، به هر نگاهی ثواب یک حج دارد. 2

    3- خشنودی پدر و مادر خشنودی خداست
    منت‌های آرزوی هر مؤمنی در زندگی، کسب رضایت خداوند بی همتا است، و لذا در مدّت عمر دنیوی خویش همواره می‌کوشد که در این مسیر قدم برداشته و به آن گنج عظیم دست یابد، از روایات پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) چنین استفاده می‌شود از جمله اموری که باعث رضایت و خشنودی حق تعالی می‌شود، جلب رضایت پدر و مادر است.

    پیامبر گرامی اسلام در این باره به زیبایی فرموده: (رضی الله مع رضی الوالدین و سخط الله مع سخط الوالدین) 3 رضایت خدا رضایت والدین است و خشم او با خشم ایشان.

    4- ملائکه به شخصی که به پدر و مادرش نیکی کند دعا می‌کنند!
    پیامبر رحمت حضرت خاتم‌الانبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: خداوند متعال دو فرشته دارد که یکی از آن دو می‌گوید: خدایا نیکی کننده به پدر و مادر را از هر شرّ و آفتی حفظ فرما، و دیگری می‌گوید: خدایا عاقّ والدین را با غضب خویش هلاک فرما. 4

    5- زیاد شدن مال و آبرو
    دست یافتن به مالی زیاد و عمری طولانی و در عین حال با برکت از جمله اموری است که هر انسان عاقل و صاحب شعوری آن را دوست داشته و همواره از عمق جانش خواهان آن می‌باشد، رسیدن به این امر نیازمند به کار بستن دستوراتی است که پروردگار هستی و وجود نازنین پیامبر اسلام و خاندان پاک و مطهّرش، که انجام آن‌ها را از ما مطالبه نموده‌اند، یکی از آن دستورات که تأکید فراوان روی آن شده، مسئله احترام به پدر و مادر و نیکی در حق آن عزیزان است.
    در روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده که ایشان فرمود: (من یضمن لی برّ الوالدین وصله الرحم اضمن له کثرة المال و زیادة العمر و المحبة فی العشیرة)5 ؛ کسی که برای من ضمانت کند صله رحم و نیکی به والدین را من هم ضامن می‌شوم که مال و عمرش زیاد شود و در قبیله‌اش محبوبیّت پیدا کند.
    ترک نیکی به والدین گناهی است بسیار بزرگ، و نابخشودنی، که پروردگار هستی به هیچ وجه عذر ما را در این زمینه نمی‌پذیرد، و با عذاب دردناکی ما را مجازات خواهد نمود، و لذا اگر بار گناه بر شانه ما سنگینی کرده و فضای روحمان را تاریک و ظلمانی نموده، باید کمر همت را محکم بسته و با خدمت رسانی به پدر و مادر، صفحه قلب خویش را از آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم،

    خاطره‌ای آموزنده از مقام معظم رهبری (مدظله)

    ایشان می‌فرماید: مرحوم پدرم در سنین پیری تقریباً بیست و چند سال قبل از فوتش که مرد 70 ساله‌ای بود به بیماری آب چشم دچار شد، بنده آن وقت در قم بودم، تدریجاً در نامه‌هایی که ایشان برای ما می‌نوشت این روشن شد که ایشان چشمانش درست نمی‌بیند. من به مشهد آمدم و دیدم که ایشان محتاج دکتر است، قدری به دکتر مراجعه کردم، و بعد برای تحصیل به قم برگشتم... در سال 43 بود که من ناچار شدم ایشان را به تهران بیاورم، چون معالجات در مشهد جواب نمی‌داد. به چند دکتر که مراجعه کردم، ما را مأیوس کردند و گفتند هر دو چشم ایشان معیوب شده و قابل معالجه نیست... در آن زمان مطلقاً نمی‌دید و ما باید دستانش را می‌گرفتیم و راه می‌بردیم لذا برای من غصه شده بود که اگر پدرم را رها می‌کردم و به قم می‌آمدم، ایشان مجبور بود گوشه‌ای در خانه بنشیند و قادر به مطالعه و معاشرت و هیچ کاری نبود از طرف دیگر اگر می‌خواستم ایشان را همراهی کنم و از قم دست بردارم، این هم برای من غیر قابل تحمل بود، زیرا با قم انس گرفته بودم و تصمیم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم... یک روز خیلی ناراحت بودم، شدیداً در حال تردید و نگرانی و اضطراب به سر می‌بردم. به سراغ یکی از دوستانم رفتم، به او تلفن کردم و گفتم شما وقت دارید که من پیش شما بیایم؟ گفت: بله، من به منزل ایشان رفته و قضیه را گفتم... به او گفتم من دنیا و آخرتم را در قم می‌بینم و از طرفی نمی‌توانم پدرم را با این چشم نابینا تنها بگذارم. او یک تأمّل مختصری کرد و گفت: شما بیا یک کاری بکن و برای خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان، خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند.
    من یک تأمّلی کردم و دیدم عجب حرف خوبی است، و لذا برای خاطر خدا پدر را به مشهد می‌برم و پیش او می‌مانم، خدای متعال هم اگر اراده کند می‌تواند دنیا و آخرت من را از قم به مشهد بیاورد.
    با حال بشّاش و آسودگی به منزل آمدم، والدین من که چند روزی من را ناراحت دیده بودم و اکنون بشاش و خوشحال، تعجب کردند، گفتم: من تصمیم گرفتم که به مشهد بیایم، آن‌ها اوّل باورشان نمی‌شد، از بس این تصمیم را امر بعیدی می‌دانستند که من از قم دست بکشم. به مشهد رفتم و خدای متعال توفیقات زیادی به ما داد... اگر بنده در زندگی توفیقی داشتم، اعتقادم این است که ناشی از همان برّی(نیکی) است که به پدر بلکه به پدر و مادرم انجام داده‌ام. 6

    مهدی صفریبخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
    پی نوشت ها :
    1- بحارالانوار، ج71، ص82
    2- همان، ص80
    3- همان
    4- مستدرک الوسائل، ج15، ص176
    5- همان
    6- خاطرات و حکایت‌ها ویژه‌ی مقام معظم رهبری، ص57-52
    شيشه ي پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟


 
صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران خواننده این موضوع : 0

فعالیت :(نمایش - خوانندگان)

There are no names to display.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

اکنون ساعت 06:10 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO