نسخه آزمایشی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
Like Tree2پسند شده
  • 2 Post By HamidTurk

موضوع: حرفهای خنده دار

  1. #1
    HamidTurk آنلاین نیست.
    مدیر بازنشسته

    همدیگر را دوست داشته باشیم به هر قیمتی

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :7488

    پسند شده های دریافتی
    930
    پسند شده های ارسالی
    1141
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    تبريز
    سن
    30
    نوشته ها
    11,532
    سپاس ها
    7,334
    سپاس شده 8,186 در 3,207 پست
    نوشته های وبلاگ
    3

    ویترین مدال ها

    Post حرفهای خنده دار

    میدون کاج گشت ارشاد وایساده بود، به دختره میگم خانم حواست باشه جلوتر گشت ارشاد وایساده!
    دختره میگه ئه! گیر میدن؟؟ نـه پـــَ ! وایسادن دختر شایسته ایران رو انتخاب می‌کنن

    رفتم سربازی... روز اول نشوندنمون رو زمین... جناب سروانه داد میزنه کی اینجا ریاضی خونده؟
    منم با ذوق و شوق و افتخار دستمو بردم بالا میگم من؛ میگه: پاشو اینا رو بشمار!

    احتمال برخورد شما با "گرگ"، در کلان شهرها بیشتر از صحرا و جنگل است

    یه تیکه کوچیک سنگک تو سفره بود. مامانم خوردش، بابام همچین نگاهش کرد آدم یاد کوزت می‌افتاد

    کلی وقت با این لیف ها که دسته داره خودمو میشستم ...
    بعد چند وقت فهمیدم که بابام هم ازش استفاده میکنه ... مامانم هم باهاش توالت تمیز میکنه

    اعتراف میکنم آخرین خواسته ام قبل از مرگ اینه که 5 دقیقه بهم وقت بدن هارد کامپیوترم رو فرمت کنم!
    اگه دست کسی بیفته برام ختم هم نمیگیرن!!!

    بابام هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش...رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر تو این سن و سال منه پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم....تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد

    دختر خالم بعده امتحان نذر کرد اگه قبول بشه 3 روز روزه بگیره.
    اومد خوش خدمتی کنه خدا رو تو رو در وایسی قرار بده، قبل اینکه جواب بیاد روزه رو گرفت! نمرش که اومد 5 گرفته هم درس رو افتاد هم مشروط شد! حالا اومده عصبانی: خدایا یه ماه دیگه ماه رمضونه... هر سی روزش رو می خورم

    همسایه‌مون تو یه آپارتمان ۵۰ متری ۳ ماهه داره بنائی می‌کنه، یکی نیست بگه تخت جمشید می‌سازی اون تو؟؟
    یا کوبیدی میخوای یه ۵۰ طبقه بسازی؟

    بابام یه کمده یه تیکه بزرگ با یه دکور وسطش خرید که خیلی هم سنگین بود. چهار نفری بسیج شدیم بیاریمش تو خونه بابام گفت اگه بخوره به دیوار خودتون میدونید! خلاصه آوردیمش تو یهو کمد تعادلش به هم خورد رفت سمت دیوار، برادرم گفت داره لنگر میندازه بگیرینش حالا تو این اوضاع اون یکی داداشم داد زد: ((بادبانارو)) بکشید!!! همه از خنده سست شدیم و کمد خورد به دیوار و داغون شد
    *asal* and 123_mina like this.
    [IMG][/IMG]

  2. 3 کاربر از پست مفید HamidTurk سپاس کرده اند .

    *asal* (12-26-2011), 123_mina (03-04-2012), marli (07-21-2011)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران خواننده این موضوع : 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

اکنون ساعت 05:48 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © 2013 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO